تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 721

مساهمون:

ص٧٢١
پوست سفيد دارد و شيرين‌تر از قند است . درازى اين قسم خربزه از يك پا ، و وزن بعض آنها از ده دوازده ليور درمىگذرد . اين نوع خربزه تا فصل زمستان نيز سالم به جا مىماند ، و مردم در روزهاى سرد بر سر سفره مىآورند . حتى آنهايى كه دير رسيده‌اند تا بهار سال بعد كه گرمك به دست مىآيد همچنان سالم باقى مىمانند . مردم براى انبار كردن اين نوع خربزه آنها را در زيرزمين ، جايى كه از تصرّف هوا مصون باشد مىچينند ، و براى اين كه بر اثر سرما يخ‌زده و خراب نشود به نسبت گنجايش زيرزمين يك يا دو چراغ شب و روز روشن مىدارند . مردم كم درآمد در چهارماهى كه خربزه و خيار به حدّ زياد يافته مىشود از اين ميوه‌ها تغذيه مىكنند ، و كسانى هستند كه بدون احساس هيچ‌گونه ناراحتى در يك نوبت سى و پنج ليور خربزه مىخورند . در چهار ماهى كه فصل برداشت خربزه است كشاورزان از نيمه شب تا غروب روز بعد پىدرپى با كاروانهاى اسب و خر خربزه به شهر وارد مىكنند ، و من بر اين باورم مصرف خربزهء مردم كشور فرانسه در مدت يك ماه بسى كمتر از آنست كه مردم اصفهان در يك روز مصرف مىكنند . امّا ايرانيان غالبا خيار را با پوست مىخورند . خوب‌ترين و شيرين‌ترين نوع خربزه در سرزمين خراسان نزديك تركستان كوچك در شهرى به نام خسروآباد « 1 » به دست مىآيد . هر سال از اين شهرك مقدارى خربزه به رسم ارمغان براى شاه مىآورند . نوع و جنس اين خربزه چنان است كه با اين كه بيش از سى روز در راه است ، خراب نمىشود . با اين همه از خربزه‌هايى كه از آگرا به سورات هند مىآورند و چهل روز در راه است ، بهتر نيست . من اين نوع خربزه را در هند ديده‌ام و خورده‌ام . چندان بزرگ است كه يك نفر نمىتواند بيش از دو تاى آن را حمل كند . براى انتقال آن به راه‌هاى دور دو زنبيل مىگيرند . هر كدام را به يك طرف چوبى كه به منزلهء شاهين ترازوست مىآويزند ، در هر يك از زنبيل‌ها يك خربزه مىگذارند ، و كسى كه مىبرد وسط چوب را روى دوشش قرار مىدهد ، و راه مىافتد ، و هر وقت يك دوشش خسته شد روى دوش ديگرش مىنهد ، و بدين‌ترتيب مىتواند هر روز هفت يا هشت فرسنگ با چنين بار راه بپيمايد . تخم اين نوع خربزه را از تركستان مىآورند ، و پس از هر هفت سال بايد بذر را عوض كنند زيرا
هامش
( 1 ) - خسروگرد در روزگاران قديم مركز بيهق بوده ، بعدها سبزوار جاى آن آباد شده است .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 721 | ژان شاردن / اقبال يغمايى