تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 717

مساهمون:

ص٧١٧
آن خون همان حيوان را مىريزند ، اندكى مشك بر آن مىافزايند ، و پس از اين كه بسته شد به جاى مشك واقعى مىفروشند . بعضى نيز وقتى كيسهء مشك را پراز اين ماده نمىبينند براى انباشتن بقيّهء گنجايش كيسه شكم حيوان را چندان مىفشارند كه از خون پرشود ، و براى توجيه عمل خود مىگويند خون و گوشت آهوى ختن نيز مانند مشك معطر است . چنين فروشندگان متقلّب در آخر كار مقدارى سرب و در صورت لزوم خون گاو بر محصول خويش مىافزايند تا وزنش بيشتر شود . مردمان مشرق‌زمين براى اين كه بدون بازكردن كيسهء محتوى مشك از چگونگى محتويات آن آگاه شوند و بدانند خوب يا ناخالص است اوّل با دست وزن مىكنند زيرا آنان به تجربه دريافته‌اند وزن يك كيسه مشك خالص بايد چه‌قدر باشد ، و براى اطمينان بيشتر آن را مىچشند . هنديان همين كه ذره‌اى مشك را در دهان مىگذارند در مىيابند خالص است يا نه . سوّمين طريق آزمايش اينست كه نخى را با آب سير تر مىكنند و آن را با سوزن از كيسهء محتوى مشك مىگذرانند اگر بوى سير از رشتهء نخ زايل شد مشك خالص است ، و گرنه ناسره . عنبر اشهب در اقيانوس هند در طول سواحل افريقا ميان دماغهء اميد نيك و درياى سرخ به دست مىآيد . گاهى دريا آن را تا كناره‌هاى جزيرهء سيلان و مالابار مىراند امّا اين حالت زياد اتفاق نمىافتد . در يكى از تأليفات ايران خوانده‌ام كه تازيان مىگويند عنبر اشهب ماده‌ايست كه از آب چشمه‌هايى كه چون چشمه‌هاى نفت از اعماق دريا مىجوشد در وجود مىآيد و باد و جريانهاى دريايى آن را به سواحل مىراند . بعضى نيز بر اين اعتقادند كف آبهاى دريا پس از منعقد شدن عنبر اشهب مىشود ، و نيز برخى بر اين باورند تخمكهاى ماهيان بزرگ پس از انجماد تبديل به عنبر اشهب مىگردد ، امّا اين عقايد سست و باورنكردنى است ، زيرا با اين كه انواع ماهيهاى بزرگ در درياى هند فراوان است ، و اين اقيانوس كف بسيار بر دهان دارد و آبش نيز گرم است هرگز عنبر اشهب در آن ديده نمىشود . دانشمندان هندوستان بر اين باورند عنبر اشهب صمغى است بويا همانند كندر كه در عربستان مىرويد و باران و سيل آن را به دريا مىبرد . باد و جريانهاى دريايى اين مادهء خوش‌بو را تا سواحل افريقا و دماغهء اميد نيك پيش مىراند و در حدود جزيرهء ماداگاسكار بر اثر رويارو شدن با فشار يك جريان دريايى كه حركتش در جهت مخالف است دگربار به عقب بازمىگردد .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 717 | ژان شاردن / اقبال يغمايى