تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 701

مساهمون:

ص٧٠١
نمىكشتند و اموال مردم را به مصادره نمىگرفتند . امّا اكنون حكومت استبدادى برقرار است ، و پادشاه بر جان و مال و ناموس مردم مسلط است . و آنچه مرا به باور كردن و پذيرفتن آنچه مورّخان قديم دربارهء آبادانى ايران باستان و جمعيّت زياد آن آورده‌اند و خوانده‌ام ، برمىانگيزد بررسى و مطالعه اوضاع عمومى ايران طىّ صد و بيست سال اخير از آغاز پادشاهى شاه عباس كبير مىباشد . اين پادشاه عظيم الشأن جز آبادانى كشور و رفاه مردم هيچ آرزو به دل نداشت ، و تا پايان عمر خويش چندان كه توانست در پيشرفت نيّات بلند خويش كوشيد . وى وقتى به سلطنت رسيد كه بسيارى از سرزمينهاى كشور را بيگانگان به تصرّف خويش درآورده بودند . سراسر مملكت شوريده و نابسامان ، و بيشتر شهركها متروك و خالى از سكنه بود ؛ و آسان باور نمىتوان كرد كه يك پادشاه عادل و خيرانديش در مدّتى نسبة كوتاه چسان مىتواند به اوضاع آشفته و پريشان كشور نظم و آيين بخشد . و من در تأييد گفتهء خود تنها به آوردن اين دليل اكتفا مىكنم شاه عباس براى تعميم و توسعه هنر و صنعت گروه انبوهى از ارامنه را كه همه مردمانى زحمتكش و پرتلاش و هنرور بودند به پايتخت خود كوچاند . اين گروه پس از گذشت سى سال بر اثر كوشش و همّت خود ، و حمايت شاه چندان دارا شدند كه از ميان آنان شصت بازرگان بزرگ برخاست كه برخى از آنان صاحب صد هزار اكو ، و برخى ديگر هر كدام داراى دو ميليون سرمايهء نقدى و جنسى شدند . امّا وقتى اين پادشاه بزرگ و رعيّت‌نواز درگذشت پيشرفت و ترقّى ايران متوقّف شد ، و متفكران و هنروران چون وضع را نامساعد و نه بر وفق آرمانهاى بلند خود يافتند در زمان دو پادشاه بعد از او دسته‌دسته راه هند را در پيش گرفتند ، و بالاخره در زمان سلطنت شاه سليمان كه در سال 1667 به تخت پادشاهى برآمد نعمت و ثروت به حدّ تأثرانگيزى كاسته شد . من نخستين بار در سال 1665 زمان پادشاهى شاه عباس ثانى وارد ايران شدم و به سال 1677 در دوران سلطنت پسر و جانشين او شاه سليمان ، در آخرين سفرم ، از اين سرزمين به اروپا بازگشتم . در اين دورهء فترت دوازده ساله ثروت ايران به نيم تقليل يافت . نه تنها دارايى مردم به حدّ زيادى كاسته شد ، بلكه جنس و ضرب سكّه‌ها عيبناك شد ، و از آن پس سكّه‌ها كم‌عيار و ناسره گشت . بزرگان و زورمندان براى به دست آوردن ثروت بيشتر چندان كه مىتوانستند به مردم بيداد و ستم مىكردند و مردم نيز متقابلا براى رهاندن خود از ظلم و اجحاف بزرگان جاه‌مند ، انواع نيرنگ و دغل به كار مىبردند به همين سبب در