كس برسد وى را خفه مىكند و مىكشد . مرگى كه بر اثر روياروشدن با اين باد عارض مىشود بسى وحشتانگيز مىباشد زيرا در ظاهر مرده تغييرى پديد نمىآيد حتى رنگش دگرگون نمىگردد ، و چنين مىنمايد كه متوفى به خواب است ، امّا اگر كسى يكى از اعضايش را بكشد كنده مىشود . به سال 1647 شاطر يا پيك پيادهاى به نام محمدعلى براى من كار مىكرد . او در فصلى كه باد سموم مىوزيد در حالى كه حامل يك بسته نامه بود از بصره به هرموز بازمىگشت . ميان راه پيك ديگرى را كه مىشناخت كنار راه افتاده ديد . پنداشت به خواب رفته است . بازويش را گرفت تا برخيزد . آن دست جدا شد و به دستش ماند . سخت در شگفت شد ، و عجبتر اين كه به هر قسمت تن آن پيك افتاده دست مىزد چنان مىنمود كه دستش را در تودهاى از گرد خاك فرو مىبرد .
در ماه مه سال 1675 يك واحد كوچك پرتغالى براى پرداخت حقوق پرتغاليها وارد بندر كنگ واقع در فاصله سه روز راه هرمز شد اين واحد به سببى كشتيهايى را كه حجاج ايرانى را از مكه بازآورده بود ، متوقف كرد . زائران گرفتار باد سموم شدند و بسيارى از آن بىگناهان به شرحى كه گفته شد جان باختند .
رهگذران براى اين كه از آسيب باد سموم در امان بمانند بايد به محض احساس وزيدن باد سر و صورت خود را بپوشانند ، به شكم روى زمين بخوابند و صورت خويش را روى خاك بفشرند تا باد زهرآگين بگذرد . مردم محل بر اين اعتقادند مدت وزيدن هر بار باد بيش از يك ربع ساعت به طول نمىانجامد .
* * * اكنون كه بهقدر كافى دربارهء آب و هواى ايران سخن گفتم بايد چگونگى وضع طبيعى اين كشور را نيز شرح بدهم . اين امپراتورى چندان وسيع است كه قارهء كوچكى را مىماند . يك سوى آن بر اثر تابش شديد حرارت خورشيد بسيار گرم ، و قسمت ديگرش از بسيارى سرما منجمد و يخبندان است ، و ممكن نيست چنين سرزمينى از اختلافات شگفتانگيز اقليمى دور و بر كنار باشد . امّا به طور كلّى چنان كه من ديدهام سرزمينى خشك و كم حاصل است ، و فقط در يك دهم آن كشاورزى مىشود . و نيز پيش از اين اشاره كردهام كه ايران كوهستانىترين كشورهاى گيتى است و كوههاى آن جز معدودى همه خشك و از گياه و درخت عريان مىباشد . با وجود اين گاهى ميان كوهها و درّهها دشتهاى كوچك يا بزرگى
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 699
مساهمون: ژان شاردن
ص٦٩٩