مسكوى اعطا شده بود ، يك شمشير زمردنشان به ارزش سيصد و پنجاه پيستول . اين آقايان بعد از ظهر در دربار حضور يافتند . بامداد آن روز سفيران كشورهاى مسلمان به دربار آمده بودند و تالار بزرگ و مجلّل واقع در انتهاى باغ به محلّ اجتماع آنان اختصاص يافته بود . تالار بسيار پاكيزه و باشكوه بود . آبشارها در جريان بودند و زمزمهء جويهاى روان گوشها را نوازش مىكرد . در سراسر تالار و پيرامون آن نظم و آرامش حاكم بود . مهماندارباشى نخست سفير مسكوى را به حضور شاهنشاه راهنمايى كرد ، و فرستادهء كمپانى فرانسه در پى او به راهنمايى معاون تشريفات ، براى شرفيابى آماده شد ؛ و عامل كمپانى انگليس به دنبال آن دو به رهنمايى يكى از همرديفان معاون تشريفات در محلّ معهود حضور يافت . اين هر سه در مدخل تالار بزرگى كه شاه و چند تن از بزرگان دربار در آن حضور داشتند به هم رسيدند . سفير مسكوى و معاون و مترجمش در حالى كه هر سه خلعت شاهانه را زيب پيكر خود كرده بودند وارد تالار شدند . سفير و معاونش تا چهار قدمى نقطهاى كه شاه بود پيش رفتند ، و سپس به زانو نشستند ، سه بار سر را تا زمين فرود آوردند و برخاستند . در اين هنگام ناظر نامهاى را كه شاه در جواب دوك اعظم يعنى تزار نوشته بود و به دست صدراعظم بود گرفت ، و به دست سفير داد . او بر اين نيّت بود به نشان حرمتگزارى نامه را كه در يك كيسهء زربفت به طول يك پا و نيم و عرض يك بدست جا داشت ، و سر كيسه را با رشتهء زرتار بسته و مهرموم كرده بودند به نوعى بر پيشانى خود نصب كند ، اما نتوانست و افتاد . سفير بىدرنگ آن را برداشت و روى دو دستش گرفت .
پس از اين كه سفير مسكوى بازگشت ، فرستادهء كمپانى فرانسه پيش آمد ؛ و او و معاون و پزشكى كه همراهش بود به همانگونه ، مراسم احترامگزارى را بجا آوردند . پس از آن مدير عامل كمپانى انگليس و معاونش تا همان نقطه پيش آمدند ، و بعد از آن كه تشريفات احترامگزارى را به رسم اروپاييان بجا آوردند به عقب بازگشتند . ناظر وقتى كه عامل انگليس به نشان احترامگزارى دربار سوّم كاملا خم شده بود نامهاى را كه شاهنشاه در جواب مكتوب پادشاه انگليس نوشته بود لاى عمامهء عامل نهاد . اين نامه مانند مكتوبى كه به سفير مسكوى تسليم شده بود در پاكتى سر به مهر نهاده شده بود . ميان اين سه تن ، تنها فرستادهء كمپانى فرانسه بود كه به نامهاش جواب داده نشده بود ؛ امّا چند روز بعد جواب نامهء وى را هم دادند .
او لباس ايرانيان را چنان بدسليقه و ناخوشايند پوشيده بود كه شاه و اروپاييان و
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 674
مساهمون: ژان شاردن
ص٦٧٤