ورود آنها را نامبارك و شوم شمردند . پرتغاليها كه در آن روزگاران خود را مالك مختار امور تجارى در سرتاسر قسمتهاى خاور هند و نواحى مجاور آن مىشمردند هرگز روا نمىداشتند در آن منطقه دولت ديگرى در منافع تجارى سرشارى كه عايدشان مىشد سهيم و شريك شود . از اينرو درصدد ايجاد موانعى كه بر طرف كردن آنها بسيار دشوار باشد برآمدند . از جمله در هرمز كه مهمترين مركز تجارى خليج فارس بود ماليات سنگينى بيش از ملل ديگر بر آنان تحميل كردند . شاه عباس بزرگ پادشاه وقت كه از مناسبات و رقابتهاى تجارى كشورهاى اروپايى آگاهى كامل داشت به انگليسيان اجازه داد در ديگر بنادر كنارههاى ايران به بازرگانى بپردازند . وى به منظور دلگرمى ايشان هدايايى براىشان فرستاد ، و چند نفر آنان را در دربار خود پذيرفت و همواره مورد لطف و مرحمت قرار مىداد . سرانجام در سال 1620 ضمن قراردادى آنان را موظف كرد پرتغاليها را از صحنهء خليج فارس بيرون برانند . زيرا آنان نه تنها در كار بازرگانى ايرانيان مشكلات و موانع بسيار ايجاد مىكردند ، بلكه به مردم توهين و بىاحترامى روا مىداشتند . نتيجه اين كه بازرگانان ايرانى وقتى به قصد تجارت راهى هند مىشدند و به هرمز مىرسيدند و اجازهء عبور مىخواستند رئيس گروه پرتغاليهاى مستقر در هرمز از آنها مىپرسيد مقصودشان از رفتن به هند چيست ، و وقتى مىفهميدند براى خريدن چه كالاهايى به آنجا سفر مىكنند آنان را به انبارهاى امتعهء خود مىبردند . انبوه كالاهاى مورد نظرشان را به ايشان مىنمودند و مىگفتند اينست كالاهايى كه شما طالب خريدن آنها هستيد ؛ همينها را بخريد .
اگر كافى نبود و پولتان باقى ماند آنوقت اجازه مىدهيم به هند برويد .
نه تنها با بازرگانان ايرانى بدين درشتى و ناهموارى رفتار مىكردند ، بلكه برخوردشان با تاجران بيگانه نيز چنين بود ، و آنان ناچار مىشدند بدون خريدن چيزى دست خالى به مبدأ حركت خود بازگردند يا اين كه كالاى مطلوبشان را به نرخى كه پرتغاليها تعيين مىكردند بخرند . شاه عباس چند بار دربارهء اين رفتار زشت و ناهنجار مسؤولان تجارى پرتغاليها به حاكم آنجا اعتراض كرد و اظهار عدم رضامندى و انزجار كرد ؛ اما هر بار جوابهاى تند و دور از نزاكتى كه منجر به اعتراضات تازه مىشد مىشنيد . سرانجام شاهنشاه تصميم كرد قدرت و سلطهء آنان را درهم بشكند . امّا ايران براى رسيدن به اين هدف فاقد كشتيهاى جنگى بود ، و بدون ايجاد وسيله به هيچ تدبير نمىتوانست نيروى خود را به هرمز كه مركز استحكامات و
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 657
مساهمون: ژان شاردن
ص٦٥٧