تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
بسيارى از غواصان بدين كار اشتغال دارند رو نهادند . در زمانهاى گذشته صيد مرواريد در سواحل بحرين در انحصار پرتغاليها بوده ، در اين روزگاران نيز بر همين دعويند ، بهر روى پس از اينكه تحفهء كوچكى از آنان گرفتند به گوا بازگشتند . گفته مىشد كه پرتغاليها خيال تصرّف بصره را در سر مىپرورانند زيرا دربارهء آن بندر نيز دعاوى مشابهى داشتند ، امّا در اين‌باره اقدامى نكردند ، زيرا آگاه بودند براى رسيدن به اين هدف بزرگ نه نيروى كافى و كارآمد داشتند ، و نه به‌قدر لازم كشتى در اختيارشان بود . پرتغاليها متجاوز از يك قرن مالك بلامنازع سواحل جنوب خليج فارس بودند . آنان افزون بر تملك سرزمينهاى سواحل و جزاير مجاور آن در بسيار نقاط اين سواحل به منظور استحكام و دوام تسلط خود قلعه‌ها و برج و باروهاى متعدد و مستحكم بنا كردند ، امّا مانند برخى از ديگر كشورهاى اروپايى تنها به تأمين بازرگانى خود قانع و خرسند نبودند ، از اين‌رو جزيره‌هاى هرمز ، قشم ، بحرين و چند جزيرهء ديگر را متصرف شدند ، اما در اين زمان سراسر سواحل خليج فارس ، همه قلعه‌ها و استحكاماتشان را از دست داده‌اند ، و جز ياد تصرّف اين مناطق و جزاير و شهرها در زمانهاى گذشته حقى براى ايشان نمانده ، گاهى سوداى حقوق از دست شده در سرشان قوت مىگيرد و بىهوده به اعادهء آن مىانديشند . به سخن ديگر در فاصلهء سالهاى دهم تا بيست و پنجم قرن گذشته پرتغاليها همهء سواحل و جزاير و شهرهايى را كه پس از جنگهاى زياد تصرّف كرده بودند از دست دادند ، اما بندر مسقط واقع در چهل فرسنگى هرمز در تصرّف ايشان باقى ماند . اين بندر از نظر تجارى كاملا مورد توجّه ايران بود ، و چون در آن شرايط پرتغاليها نمىتوانستند بر خلاف مصالح و خواسته‌هاى پادشاه ايران در آن بندر همچنان باقى بمانند در سال 1625 موافقت‌نامه‌اى با پادشاه ايران امضاء كردند . طبق اين قرارداد پرتغاليها همهء متصرّفات و كليّهء چيزهايى را كه در سراسر سواحل ايران در اختيار داشتند به صاحب اصلى و قديمى آن - ايران - بازگرداندند ، و شاه ايران در برابر حقّ صيد مرواريد را در سواحل بحرين به ايشان اعطا كرد . همچنين موافقت نمود نيم عايدات حاصل از عوارض گمرك بندر كنگ كه تا هرمز سه روز راه مسافت دارد از آن آنان باشد . رفتار ايران با پرتغاليها طىّ سالهاى بعد بسيار دوستانه بود و از هيچ نوع مساعدت دربارهء ايشان دريغ نمىداشت . غرض از اين رفق و مدارا اين بود كه اگر بر
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 618 | ژان شاردن / اقبال يغمايى