توقف كند ، و هر وقت كه بخواهم مىتوانم به سفر خود ادامه دهم ؛ و چون در سراسر قلمرو او امنيّت برقرار است به راهنما و مشايعت كننده احتياج ندارم . با وجود اين اگر لازم بدانم يكى از صاحبمنصبان خود را همراه من خواهد كرد . همچنين كاپوسنها به من گفتند كه نايبالسلطنه تمايل بسيار دارد كه اروپاييان براى برقرار كردن روابط تجارى با گرجستان آمد و رفت كنند . در اين صورت به آنان امتيازات قابل توجّهى اعطا مىكند ، و چون قلمرو وى تا درياى سياه گسترده است و در ايران و عثمانى نفوذ و اختيار شايان دارد ، اروپاييانى كه قصد مسافرت و تجارت با هند را دارند مىتوانند با خيال راحت و اطمينان خاطر از گرجستان بگذرند ، و اطمينان دارد اگر يك بار براى آزمايش از اين راه عبور كنند هرگز طريق ديگر در پيش نمىگيرند .
به رئيس گروه مبلّغان گفتم از طرف من به نايبالسلطنه بابت حسن ظنشان نسبت به هموطنان من تشكر ، و عرض كنيد كه من در اولين فرصت نظرات و سخنان حكيمانهء ايشان را به اطّلاع كمپانى شرقى فرانسه مىرسانم ، و اگر مصلحت بدانند و نامهاى در اين خصوص به كمپانى مرقوم فرمايند البته من به مقصد مىرسانم ، و البته كمپانى وصول نامهء آن مقام عالى را مايهء مباهات خود خواهد شمرد ، و اگر يكى از وابستگان سلطنت را براى رهنمايى من تا نزديكترين محلى كه يكى از حكام ايران مقر دارد مأمور فرمايد مرا رهين احسان خود خواهد ساخت ، و وقتى به اصفهان رسيدم از اين مساعدت بزرگوارانه در حضور شاه و وزيران ياد خواهم كرد .
روز بيست و چهارم تيبيلل ( قبلا ياد كردهام كه اسقف تفليس را چنين مىنامند ) به ديدن من آمد ، و گفت نايبالسلطنه تابع و فرمانبر شاه ايران است وى مىترسد مكاتبهء مستقيم وى با بيگانگان در دربار اصفهان سوء تفاهم ايجاد كند . اما من از طرف نايبالسلطنه قول مىدهم اگر كمپانى شرقى نمايندگان خود را براى ايجاد روابط بازرگانى به اين كشور اعزام دارد با نهايت مدارا و ملاطفت با ايشان رفتار خواهد كرد ، و سود سرشارى عايد ايشان خواهد شد .
من از اسقف تفليس استدعا كردم نايبالسلطنه را مطمئن كند كه من با علاقه و شوق تمام پيام ايشان را به اولياى امور كمپانى شرقى فرانسه ابلاغ ، و آنان را به مراحم عاليهء معظم له اميدوار خواهم كرد . اسقف بيش از يك ربع ساعت پيش من نماند هنگامى كه قصد رفتن داشت يك رشته سبحهء مرجان بسيار خوب به وى هديه كردم ، چه اين رسمى است قديمى كه وقتى بزرگى جاهمند به ديدار كسى مىرود
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 381
مساهمون: ژان شاردن
ص٣٨١