زندگى مردمان سلحشور و توانمند اين سرزمين به دست آيد . زيرا كاپوسنهاى تفليس به من گفتند كه در بهار آينده از سوى انجمن دينى تفليس دو گروه براى تحقيق در وضع عمومى اين سامان فرستاده مىشود .
من يكبار با پسر پادشاه گرجستان دربارهء وضع زندگى قبيلهء آمازون گفتگوى بسيار مفصلى كردم . او ضمن سخنانش گفت در آن سوى كاخت به فاصله پنج روز راه در جهت شمال قبيلهء عظيمى زندگى مىكنند كه هيچكس دربارهء آنها اطلاعات جامع و مشروح ندارد . اين قبيله پيوسته با تاتارها كه كالماك (
calmac
) ناميده مىشوند و ما آنان را كالموك (
calmouque
) مىناميم در جنگند . به طور كلّى همهء قبايل مختلفى كه جدا از هم در دامنههاى كوه قفقاز زندگى مىكنند هميشه با هم در نزاعند و هرگز سر آشتى و سازگارى با هم ندارند زيرا وحشى هستند ؛ نه مذهب دارند ، نه قانون ، نه نظامات اجتماعى . قبيلههايى كه به كاخت نزديكتر هستند مدام اين سرزمين را در معرض هجوم و غارتگرى قرار مىدهند ؛ به همين جهت پسر ارشد پادشاه گرجستان كه نايب السلطنه است پيوسته در سر حد اقامت دارد تا با قوايى كه زير فرمان اوست حملههاى اين اقوام وحشى را دفع كند .
ضمن گفتگو با اين شاهزاده من آنچه را كه مورّخان قديم يونان روم دربارهء قبيلهء آمازن نوشتهاند برايش گفتم . وى عقيدهمند است آمازنها شاخهاى از سيتهاى بيابانگردند كه مانند تركمنها و عربها در حال چادرنشينى زندگى مىكنند و مانند آشينواها (
achinois
) حكومت را به دست زنان مىسپارند ؛ و اين ملكهها براى ادارهء امور مملكت در تمام موارد از وجود همجنسان خود استفاده مىكنند . و در پايان گفتگو من و او به اين نتيجه رسيديم و هم عقيده گشتيم كه زنان آمازونى مانند مردانشان در تاختن اسب دلير و چابكند و غالبا مسلّح نيز مىباشند زيرا در مشرق زمين بر اطلاق زنان مانند مردان اسبسوارى مىكنند و بسيارى از آنان در اين هنر چابكتر و دليرتر و بىباكتر از مرداناند . همچنين ملكه و شاهزاده خانمها شمشير به كمر مىبندند . امّا دروغپردازيها و افسانهسراييهاى برخى مورّخان يونانى را كه بريدن پستان زنان را به آمازونيها نسبت دادهاند ، و آن را از جمله مطالب مسلّم و تاريخى اين قوم در شمار آوردهاند نادرست دانستيم . چه در آثار اين گروه مورّخان از اينگونه افسانههاى سست بسيار است ، همچنان كه ديوان يك شاعر لاتين از اين اباطيل گرانبار مىباشد .
ايالت كارتونل فقط داراى چهار شهر بزرگ است : گورى (
gory
) ، سورام