كاتوليك ايمان و اعتقاد دارند ، هنگام رسم صليب نخست دست خود را از طرف شانه چپ به طرف راست مىبرند تا چنان پندارند كه از تيرهبختى و طالع نحس به نيكبختى و طالع سعد و بركت مىپويند ؛ ولى آنان كه از كليسا رفتن گسستهاند در حقيقت به اقبال و خير و بركت پشت كرده ، و به ادبار و طالع نحس رو آوردهاند .
اين گروه غافل معنى و مفهوم واقعى صليب را نمىدانند و خبر ندارند كه صليب علامت مسيحيّت است . اين تيرهفكران چنين مىپندارند كه صليب در خوردن گوشت خوك خلاصه مىشود ، و اگر حقيقت علامت صليب بدين معنى و مفهوم باشد مينگرليها مظهر مسيحيّت خواهند بود . چه در بسيط زمين هيچ قومى يافته نمىشود كه در خوردن گوشت خوك به قدر ايشان آزمند باشد .
گاهى چنان روى نموده كه مبلّغان مغرب زمين دقايق و نكات باريك اقانيم ثلاثه را براى مستمعان خود شرح كردهاند ، و شنوندگان نيز از شنيدن آن مطالب دلپذير به وجد و نشاط آمدهاند ؛ به سخن ديگر گرچه بسيار كسان به شنيدن و فهميدن و به خاطر سپردن اين گفتههاى باآفرين شوق بسيار داشتهاند ، اما در مقابل ميان حاضران بسيارى از مردم سادهدل و جاهل مينگرلى حضور داشتهاند كه بىمحابا و بدون توجه و مآلانديشى از كشيش پرسيدهاند كه : آيا او مسيحى است ؟ آيا در سرزمين آنان مسيحيان زندگى مىكنند ؟ و اگر در آن مسيحيان به سر مىبرند گوشت خوك مىخورند و شراب مىنوشند ؟
مينگرليهاى تاريكدل و نادان چنين مىپندارند كه مسيحيّت در خوردن گوشت خوك و آشاميدن شراب خلاصه مىشود ؛ و حال آنكه در دين اسلام آشاميدن شراب و خوردن گوشت خوك حرام مىباشد .
رسم كلشيديها اين است كه پيش از خوردن غذا علامت صليب را رسم مىكنند ، و اگر كشيشى بر سر سفره حاضر باشد نخست از او دعاى خير طلب مىكنند ، و مىگويند : آقا ، ما را دعاى خير كن ، و او جواب مىدهد : خدا به شما خير بدهد .
در خور گفتن است كه مينگرليها نه تنها در سر سفره ، بل كه هر جا و هر زمان كشيشى ببينند از او طلب دعاى خير مىكنند . همچنين عادتشان بر اينست كه اگر در راه به مطران يا اسقفى رسيدند اسب خود را متوقف مىكنند و از او طلب دعاى خير مىكنند .
كلشيديها هنگام عزيمت به ميدان جنگ نقش صليب را رسم مىكنند ؛
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 205
مساهمون: ژان شاردن
ص٢٠٥