بتراشد ، و چندان كه در مقامات روحانيت صعود مىكند بايد تاج موهاى سرش را بلندتر كند ، چنان كه اسقفهاى بزرگ و پاپ اعظم مىكنند ، و اين يكى از نشانههاى ورود به ملكوت ذات باريتعالى است . همچنين در فصل ششم الهامات حزقيل (
eziechiel
) سفارش و تأكيد شده كه مردان ريش خود را بتراشند ، و بر نصرانيان واجب است كه پس از سپرى شدن ايام تقديس ريش خود را بسترند . در روزگاران بسيار دور تراشيدن ريش نشان برترى و سرافرازى بود چنان كه همه امپراتوران روم چنين مىكردند . بنا به نوشتهء دين (
dion
) مورخ ، ميان امپراتوران رم آدرين (
adrien
) نخستين كس بود كه ريش خود را تراشيده است .
نوشتههايى بيانگر اين معنى است كه در ايام سوگوارى بايد ريش و موى سر را تراشيد . چنان كه يكى از بزرگان قوم بر اثر اندوه از دست دادن دارايى خود ، صورت خود را تراشيد ، و از آن پس در عبادتگاهى به پرستش خدا پرداخت .
مينگرليها پس از درگذشت يكى از بستگان خود به نشان اندوه و سوگوارى نه تنها صورت بل كه ابروان خود را نيز مىتراشيدند . اين نيز گفتنى است كه به اعتقاد مشركان ، خدايان ايشان صورتهاى تراشيده و گرد را آيت جمال و كمال مىدانستند . از اينرو آنان صورت و اطراف سر خود را دايرهوار مىتراشيدند و معابد خود را نيز مدور مىساختند . كهنهء ايزيس (
isis
) اين رسم را به جا مىآوردند . روحانيان سراپيس (
serapis
) نه تنها بدين شيوه ريش خود را مىتراشيدند بل كه موى همهء اندام خود را مىستردند .
بد (
bed
) در فصل بيست و دوم كتاب پنجم تاريخ خود مىگويد كه داشتن تاج مو به سر چنان كه رسم روحانيان كليساى مغرب زمين است آيينى پسنديده ، و يادآور تاج خارى است كه معاندين حضرت مسيح در روزهاى پر رنجى كه بر او گذشت بر سرش نهادند ، و تواند كه اين علامت مانند صليب نشان مسيحيّت به شمار آيد .
اين نيز در خور گفتن است كه نيسن (
nicene
) اسقف ترو (
treves
) در وقت تولد تاجى از مو به سر داشت . خدا كشيشان را در نوزدهمين فصل لويتيك ، از تراشيدن ريش منع فرموده ، از اينرو كشيشان كلشيدى ريش خود را همچنان بلند نگه مىدارند ، و حتى تارى از آن را كم يا كوتاه نمىكنند .
ديوژن گفته است : من ريش خود را از آن نمىتراشم تا حتى يك لحظه