تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
سال ديگران رشد مىكنيم . من از جا حركت كرده و سرش را بوسيده و به منزل خود رفتم . بعد كه برگشتم او را نديدم . پرسيدم : من آن نوزاد گرامى را نمىبينم ؟ فرمود : او را به كسى سپردم كه مادر موسى فرزندش را به او سپرد . و بعد به خانه خود رفتم و بعد هرچهل روز ، يك مرتبه او را مىديدم . آن شب ، شب هشتم شعبان سال 257 هجرى بود . « * » * * * 5 - شيخ ابو جعفر طوسى در كتاب « الغيبه » ، از ابن ابى جيد ، از محمد بن حسن بن وليد ، از صفّار محمد بن حسن قمى ، از ابو عبد اللّه مطهرى ، از حكيمه دختر حضرت امام محمّد تقى - عليه السّلام - نقل مىكند كه گويد : در شب نيمه شعبان سال دويست و پنجاه و پنج حضرت عسكرى - عليه السّلام - به دنبال من فرستاده و فرمود : عمه جان ! امشب نزد ما افطار كن ، زيرا خداوند متعال تو را به ولى و حجّت خود بر خلقش و خليفه بعد از من ، خشنود خواهد ساخت . حكيمه گويد : من از اين خبر خيلى شاد شدم . فورا لباس‌هايم را پوشيده و به منزل حضرت عسكرى - عليه السّلام - رفتم . حضرت در وسط اطاق نشسته و كنيزانش اطراف او بودند . عرض كردم : اى آقاى من ! آن جانشين شما از كدام يك از اين كنيزان مىباشند ؟ فرمود : از « سوسن » . من به سوى آنان نظر انداخته و كنيزى كه نشانى از حمل در او ديده شود غير از سوسن نديدم . شب فرارسيد . نماز مغرب و عشاء را خوانده و غذا حاضر شد و افطار كرده ، به همراه سوسن به اطاقى رفتم و چرتى زدم و بيدار شدم و مرتب در فكر آن وعده‌اى بودم كه حضرت عسكرى - عليه السّلام - فرموده
هامش
( * ) دلائل الامامة ص 269 ، مدينة المعاجز ص 591 - 590 و ص 603 ح 52 ، حلية الابرار ج 2 ص 534 .