تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
گفتم : از كدام يك از زنان ؟ فرمود : از نرگس . من به خانه حضرت رفته و در جمع زنان و كنيزان حاضر شدم . اولين كسى كه به او برخورد كرده و او را ديدم نرگس بود . گفت : اى عمه ! فداى تو شوم حالتان چطور است ؟ گفتم : من فداى تو شوم اى بانوى زنان جهان ! كفشم را درآوردم . نرگس جلو آمد تا آب روى پايم بريزد و بشويد . او را قسم دادم كه اين كار را نكند و به او گفتم : خداوند تو را به فرزندى گرامى داشته است كه همين امشب از تو متولد مىشود . او را ديدم كه از شنيدن اين مطلب درخششى از وقار و هيبت سراپايش را فراگرفت ، ولى هيچ آثار حمل در او نمىديدم . گفت : چه وقت خواهد بود ؟ من ميل نداشتم كه وقت مشخصى به او بگويم و بعد دروغ از كار درآيد ، حضرت عسكرى - عليه السّلام - به من فرمود : در نيمه اوّل شب ! بعد از آنكه افطار كرده و نماز خواندم و در انتظار وقت بسر مىبردم و كنيزان خوابيدند و نرجس به خواب رفت ، همين كه گمان كردم كه وقت فرارسيده از اطاق بيرون شده ، به آسمان نگاه كردم . ديدم ستارگان ناپيدا شده ، نزديك است كه فجر كاذب طلوع كند ، به اطاق برگشتم و شيطان در قلبم وسوسه مىكرد . حضرت عسكرى - عليه السّلام - فرمود : شتاب مكن ، وقتش فرارسيده است . من به سجده افتادم و شنيدم كه در دعايش جمله‌اى را مىگفت كه نمىفهميدم چه مىفرمايد . در آن هنگام مرا خواب گرفت و بعد از لحظه‌اى با حركت كنيز از خواب بيدار شدم و اسم خدا را بر او خواندم بر روى سينه‌ام قرار گرفته و كودك را به دامن من انداخت و او سر بر زمين گذارده و مىگفت : « لا إله إلّا اللّه محمّد رسول اللّه و علىّ حجّة اللّه » و امامان را ، يكى بعد از ديگرى اسم برد تا به پدرش رسيد .
تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 40 | افتخار زاده / السيد هاشم البحراني