تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
موسى بن محمد گويد : اين داستان را از عقبه خادم پرسيدم ؟ گفت : حكيمه راست مىگويد . « * » * * * 2 - وى ( ابن بابويه ) در همان كتاب « الغيبه » ، از حسين بن احمد بن ادريس ، از پدرش ، از محمد بن اسماعيل ، از محمد بن ابراهيم كوفى ، از محمّد بن عبد اللّه مطهّرى نقل مىكند كه گويد : بعد از رحلت حضرت امام حسن عسكرى - عليه السّلام - نزد حكيمه خاتون دختر حضرت جواد الائمه - عليه السّلام - رفتم تا دربارهء حضرت حجّت - عليه السّلام - و سرگردانى و اختلافى كه در بين مردم در اين‌باره پديد آمده از او سؤال كنم . به من گفت : بنشين . نشستم . گفت : اى محمّد ، همانا خداوند تبارك و تعالى زمين را از حجّت ناطق يا ساكت خالى نمىگذارد . و بعد از حضرت امام حسن و امام حسين - عليهما السّلام - آن را در دو برادر قرار نداده است ، زيرا اين فقط ويژه آن دو بزرگوار است و امتيازى براى آن دو بود كه از ديگر مردم روى زمين ممتاز و مشخص باشند و فرزندان حسين - عليه السّلام - را بر فرزندان حسن - عليه السّلام - همانگونه كه فرزندان هارون را بر فرزندان موسى اختصاص داد ، مخصوص به امر امامت گردانيد ، هرچند موسى بر هارون حجّت بود و فضيلت از آن فرزندان حسين - عليه السّلام - تا روز قيامت خواهد بود . دربارهء امامان حيرت و سرگردانى مخصوصى است كه بيهوده‌گرايان به شك و ترديد مىافتند و مؤمنين راستين ، خالص و ناب مىشوند تا اينكه ديگر بعد از رحلت حضرت عسكرى - عليه السّلام - واقع شد . گفتم : اى بانوى من ! آيا حسن بن على - عليهما السّلام - فرزندى دارد ؟
هامش
- منت گذاريم ، آنان را پيشوايان و وارثان قرار دهيم و در روى زمين برايشان امكانات دهيم و به فرعون و هامان و لشكريانشان آنچه را كه از آن مىترسيدند ، نشان دهيم . ( * ) كمال الدّين ج 2 ص 426 - 424 ح 1 ، بحار الأنوار ج 51 ص 2 ح 3 .