1 . حكيمه خاتون دختر امام جواد عليه السّلام
در مورد داستان او چندين روايت نقل شده است :
1 - محمد بن على بن حسين بن بابويه در كتاب « الغيبه » ، از محمد بن حسن بن احمد بن وليد ، از محمد بن يحيى عطّار ، از ابو عبد اللّه حسين بن رزق اللّه ، از موسى بن محمد بن قاسم بن حمزة بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابيطالب - عليه السّلام - ، از حكيمه دختر حضرت جواد الائمه - عليه السّلام - نقل مىكند كه :
حضرت امام عسكرى - عليه السّلام - به دنبال من فرستاده و فرمود :
عمه جان ! امشب نزد ما افطار كن ، زيرا شب نيمه شعبان است و خداوند تبارك و تعالى امشب حجّت خود را در روى زمين آشكار مىسازد .
به آن حضرت عرض كردم : مادرش كيست ؟
فرمود : نرجس .
گفتم : قربانت گردم ! من در نرجس آثارى از حمل نمىبينم .
فرمود : همين است كه به تو مىگويم .
من به خانه حضرت رفته سلام كردم و نشستم . نرجس نزد من آمده و خواست كفشهايم را از پايم دربياورد و گفت : اى بانوى من و بانوى خانوادهام ، چگونه روز را تا شب سپرى كردى ؟
به او گفتم : تو بانو و خاتون من و خاندان ما مىباشى . او از اين تعبير من خوشش نيامد ، و گفت : اين چه فرمايشى است كه مىفرمائيد اى عمه ؟ !
گفتم : دخترم ! خداوند متعال به زودى در همين شب به تو كودكى خواهد داد كه آقاى دنيا و آخرت مىباشد . از اين گفتارم خجالت كشيد و