41 . ابو الاديان
ابن بابويه با اسنادش از ابو الاديان نقل مىكند كه :
من خدمتكار امام عسكرى - عليه السّلام - بودم و نامههاى حضرت را به شهرها و اطراف مىبردم . در آخرين بيمارى حضرت به حضورش شرفياب شدم . نامههائى را به من داده و فرمودند : به مدائن برو . مسافرت تو پانزده روز طول مىكشد و روز پانزدهم به سامرا مىآئى و در خانه من صداى گريه و ناله مىشنوى و مرا در حال غسل دادن مىبينى .
ابو الاديان گويد : عرض كردم : آقاى من ! در اين صورت امام بعد از شما كيست ؟
حضرت فرمود : هركس پاسخ نامههاى مرا از تو خواست ، قائم بعد از من خواهد بود .
عرض كردم : نشان بيشترى بدهيد .
فرمود : هركس بر بدن من نماز بخواند قائم بعد از من خواهد بود .
عرض كردم : نشان بيشترى بفرمائيد .
فرمود : آن كس كه از داخل هميان خبر دهد قائم بعد از من است .
هيبت حضرت مانع از اين شد كه من از آنچه كه در هميان است بپرسم . نامهها را به مدائن برده و جوابهاى آنها را گرفته و روز پانزدهم همانگونه كه حضرت عسكرى - عليه السّلام - فرموده بود ، وارد سامرا شدم .
صداى گريه و زارى از خانه حضرت بلند بود و جعفر بن على برادر حضرت را ديدم كه بر در خانه ايستاده و شيعيان اطراف او را گرفته و به او تسليت و تهنيت مىگويند .