تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨

40 . جدّ ابو الحسن بن وجناء

ابن بابويه ، از ابو الحسن على بن حسن بن على بن محمد علوى نقل مىكند كه : از ابو الحسن بن وجناء شنيدم كه مىگفت : پدرم از جدّش نقل كرده است كه : در خانه حسن بن على - عليهما السّلام - بودم و به ناگاه لشكريان فرارسيدند و جعفر بن على [ بن محمد ] ( جعفر كذاب ) نيز در بين آنها بود . شروع كردند به غارت منزل . همّت من در آن بود كه جان حضرت بقيّة اللّه - عليه السّلام - را حفظ كنم كه آسيبى به آن حضرت نرسد . يك‌مرتبه ديدم آن حضرت از روبرو مىآيد . از در خانه به او مىنگريستم در حالى كه پسرى شش ساله بود . هيچ‌يك از آنان او را نديدند تا اينكه غائب شد . در يكى از كتابهاى تاريخ ديدم نوشته است ( ولى عبارات آن را از غير محمد بن حسين بن عبّاد نشنيدم ) كه حضرت عسكرى - عليه السّلام - در روز جمعه بعد از نماز صبح رحلت فرمود . و در آن هنگام به جز صيقل كنيز و عقيد خادم و كسى كه فقط خداوند مىداند كسى ديگر آنجا نبود . عقيد مىگويد : حضرت آبى را كه با مصطكى جوشانيده بود طلبيد . آن را برايش حاضر كرديم . فرمود : من اول نمازم را مىخوانم . آبى برايم بياوريد . دستمالى در دامنش پهن كرد . صيقل آب آورد و دست و صورت را يكى بعد از ديگرى شست و بعد سر و پاها را مسح كشيد و نماز صبح را در بسترش بجاى آورد . بعد ظرف مصطكى را گرفت كه بياشامد . لبه ظرف بر دندانهاى جلو حضرت مىخورد و دستش مىلرزيد . صيقل ظرف را از دست حضرت گرفت و در