عرض كردم : آقاى من ! او كه بود ؟
فرمود : همان كسى كه سرشب او را ديدى او صاحب الزمان تو بود .
راوى گويد : وقتى اين مطلب را از او شنيديم او را سرزنش كرديم كه چرا به ما خبر نداده ، و گفت كه تا هنگام صحبت ، آن مطلب از خاطرتش رفته و فراموش كرده است .
شيخ صدوق بعد از نقل اين حديث گويد : عمار بن حسين بن اسحاق اسروشنى ، در كوه بوبك ، از سرزمين فرغانه ، از قول ابو العباس احمد بن خضر ، از ابو الحسين محمد بن عبد اللّه اسكافى ، از سليمان بن ابى نعيم انصارى نيز همين حديث را بهمينگونه نقل كرده است .
و همچنين از قول ابو بكر محمد بن محمد بن على بن محمد بن حاتم ، از ابو الحسين عبيد اللّه بن محمد بن جعفر قصبانى بغدادى ، از ابو محمد على بن احمد بن الحسين همدانى ، از ابو جعفر محمد بن على منقدى حسنى نقل كرده است كه :
در مكه در كنار مستجار با گروهى از مقصّره بوديم و در بين آنان محمودى ، و ابو الهيثم دينارى ، و ابو جعفر احول ، و علان كلينى ، و حسن بن وجناء ، و جماعتى در حدود سى نفر بوديم . بعد داستان را مانند آنچه كه ذكر شد نقل كرده است . « * »
هامش
( * ) كمال الدّين ج 2 ص 470 ح 24 ، بحار الأنوار ج 52 ص 9 - 6 ح 5 و ج 96 ص 195 ح 7 ، غيبت شيخ طوسى ص 156 .