سپس از جا حركت كرده و مشغول طواف شد و ما با برخاستن او از جا حركت كرديم .
فرداى آن روز در همان ساعت برگشت و ما همچون روزهاى قبل به احترام او از جا حركت كرده در وسط ما نشست و به راست و چپ نگاه كرد و گفت : حضرت سجّاد - عليه السّلام - در همينجا ( اشاره به حجر زير ناودان ) در سجدهاش مىگفت :
« عبيدك بفنائك ، مسكينك بفنائك ، فقيرك بفنائك ، سائلك بفنائك ، يسالك ما لا يقدر عليه غيرك . » « 1 »
آنگاه به سمت راست و چپ نگاه كرد و از بين ما به محمّد بن قاسم نظر افكنده و گفت : اى محمد بن قاسم ! تو إن شاء اللّه برخير و نيكى هستى .
( و محمد بن قاسم معتقد به تشيّع بود ) . سپس حركت كرد و به طواف مشغول شد .
دعائى كه به ما الهام كرد همه افراد به ياد داشتند ، امّا فراموش كرديم كه درباره قضيّهء اين شخص با يكديگر مذاكره كنيم و فقط روز آخر متذكر اين ديدار و اين جريان شديم .
در اين هنگام ابو على محمودى به ما گفت : آيا اين شخص را مىشناسيد ؟ به خدا سوگند او امام زمان شما است .
هامش
- پايان نپذيرد ، اى كسى كه خزانههاى آسمان و زمين از او است ، اى كسى كه خزائن همه چيز ريز و درشت از او است ، بدى من تو را از نيكى كردنت باز نمىدارد ، تو دربارهء من كارى را مىكنى كه خود شايسته و اهل آن هستى . همانا تو اهل جود و كرم و بخشش و گذشت مىباشى ، اى پروردگار ، اى خداوند . آنچه را كه من شايسته آنم انجام نده زيرا من شايسته كيفر هستم و سزاوار آن ، و حجّتى ندارم و عذرى در نزد تو برايم نيست ، با همه گناهانم به تو پناه آوردهام و به آنها اعتراف مىكنم تا مرا ببخشائى ، و تو به آنها از من داناترى . با همه گناهانى كه انجام دادهام به تو پناه مىبرم و با همه خطاهائى كه مرتكب شده و هربدى كه تو آن را مىدانى ، پروردگارا مرا ببخش و بيامرز و از آنچه مىدانى بگذر . همانا تو عزيزتر و گرامىتر مىباشى .
( 1 ) - بنده كوچك تو ، بيچاره تو ، فقير تو ، سؤالكننده از تو ، در آستانه تو است . از تو چيزى را مىخواهد كه غير تو ، قادر بر آن نيست .