تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
گفتيم : چگونه فهميدى ؟ گفت : هفت سال است كه در مكه مانده ، از خداوند درخواست ديدار صاحب الزّمان - عليه السّلام - را دارم . و سپس گفت : غروب روز عرفه كه بود ، ناگاه همان مرد را ديدم كه دارد آن دعائى را كه فراگرفته بودم مىخواند . از او پرسيدم : از كدام طايفه مىباشى ؟ گفت : از مردم . گفتم : از كدام مردم ؟ گفت : از عرب . گفتم : از كدام عرب ؟ گفت : از شريفترين افراد عرب . گفتم : شريف‌ترين افراد عرب كيستند ؟ گفت : بنى هاشم . گفتم : از كدام خاندان بنى هاشم ؟ گفت : از والاترين درجات آن و با شخصيت‌ترين آنها . گفتم : از چه كسى ؟ گفت : از آن كسى كه سرها را شكافته ، اطعام نموده ، و در حالى كه مردم همگى خواب بودند نماز خوانده است . گويد : فهميدم كه او از اولاد حضرت على - عليه السّلام - است و از اين‌جهت نسبت به او محبّت پيدا كردم . بعد از آن او را در مقابل خود نيافتم و نفهميدم چگونه رفت . از مردمى كه اطراف او بودند پرسيدم : آيا اين علوى را شناختيد ؟ گفتند : آرى ، هرسال با ما ، پياده به حج مىآيد . گفتم : سبحان اللّه ، به خدا سوگند آثار و نشانه‌اى از پياده‌روى در او نديدم . با اندوه و غم به مزدلفه رفته و از جدائى و فراق او غمگين بودم . شب را خوابيدم ، در خواب ديدم كه حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به من مىگويد : اى احمد ! آيا خواسته‌ات را ديدى ؟
تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 136 | افتخار زاده / السيد هاشم البحراني