مىكند ، و ميان طرفين درگيرى واسطه مىشود ، و با حركت ايالتهاى تابعه همدلى مىورزد ؛ بىآنكه از خليفه و تلاش براى نجات موقعيت در حال سقوطش دست بردارد . زيرا به كاركرد آن در وحدت حكومت اسلامى توجه دارد . ولى عثمان كه همهء ابعاد بحران را درك نمىكرد ، همچنان اسير موضع گروهى بود كه وى را احاطه كرده بودند . و همين امر نهايتا او را منزوى كرد ، در حالى كه خشم بر او از پيرامونش برمىخواست ، و حتى كسانى را كه تا چندى پيش مشاوران او بودند نيز فرا مىگرفت ؛ مثل عمرو عاص كه خشمگينانه مدينه را به سوى روستايى در فلسطين ترك كرده و بنا به روايت ابن اثير ، خود در اين باره مىگويد : « سوگند به خدا كه با تك تك رعايا ديدار كرده و آنان را ضد عثمان تحريك مىكردم » « 1 » . مورخان اين فتنه را خطرناكترين چالش در برابر اسلام پس از حركت ردّه به شمار مىآورند . ولى شايد تأثير منفى آن بر مسير سياسى اسلام حتى از حركت ردّه نيز خطرناكتر باشد . زيرا جنبش ردّه با موضع يكپارچهء رهبران مسلمانان روبهرو شد كه در برابر آن اختلافات خود را كه از بيعت سقيفه ناشى مىشد به فراموشى سپردند . در حالى كه اين حركت شكافى بزرگ بر جاى گذاشت كه تأثيرات آن مدت طولانى بر جاى ماند . و پس از آن و به رغم بازگشت وحدت در سايهء حكومت اموى كه بر ويرانههاى خلافت « راشده » بنا شده بود ، ديگر كنترل و بر هم آوردنش ممكن نبود . و همهء نتايج آن اعم از انحراف روشن در روش و دورى از مواضع اساسى و پايهاى و شناختى به سوى تلفيق اسلام با منافع قبيلهاى كه در آن زمان فراگير شده بود ، استمرار يافت .
هامش
( 1 ) ابن اثير همان ، ج 2 ، ص 163 .