ديگرى در شام . گرچه سريعا بر حركت شورشى در بصره چيره شد ؛ ولى نتايج جنگ جمل كه براى اولين بار در دو سوى آن مسلمانان ايستاده بودند ، نمىتوانست به سرعت از بين برود . مسألهاى كه تمرد كنندگان شعارش را در بصره بر دوش مىكشيدند ، در دامنهاى گستردهتر در شام طراحى مىشد و زمينه برايش آماده مىگرديد ؛ در حالى كه خليفه هر گونه سازش در اصول را نمىپذيرفت و حاضر نمىشد كه آن را تجزيه كرده و معاويه را از دايرهء بركنارى ديگر واليان كه انقلاب عليه عثمان حكم به محكوميتشان داده بود ، استثنا كند . اين وضعيت تنگناى دشوارى بود كه او خود را در آن يافت و سرانجام مجبور شد بار ديگر به جنگ درآيد . حتى اگر كارى جز آن نيز مىكرد بازهم نتيجه تفاوت نداشت ، زيرا ، على ( ع ) مىدانست كه معاويه قبيلههاى شام را به اطاعت خود درآورده و يك شبه كشور - دولت - در ايالت خويش به وجود آورده است . كه بارزترين نشانههاى آن نيروى نظامى بود كه از ديرباز آن را براى مقابله با تهديد بيزانس عليه شام - و يا تحت اين پوشش - شكل داده بود .
پس اين ، جنگ قبيلههاست كه آتش آن در جبههء صفين شعلهور شد . با اين تفاوت كه خليفه گرچه نيروى بيشترى بسيج كرده و در آغاز جنگ پيروزيهايى به دست آورد و ليكن نيروى مقابل از همبستگى و قدرت تحمل و پايدارى بيشترى برخوردار بود : اين واقعيت خيلى زود پس از دعوت به « داورى » جلوهگر شد و موجب از هم گسستگى سپاه على ( ع ) و تقسيم آن به سه جريان گرديد :
1 . سرگردانان ؛ كه ظاهرا معاويه توانست در آنها نفوذ كند . اين گروه به پايان جنگ تمايل داشت و پذيرش « داورى » را راهى به سوى آن يافتند .
2 . سركشان ؛ كه در برابر پذيرش « داورى » ادعا مىكردند هيچ حكمى جز حكم خداى بىهمتا وجود ندارد . اين جريان به قيام در برابر على ( ع ) پرداخت و جنبش مخالف را تأسيس كرد كه خوارج نام گرفت .
3 . فرمانبران ؛ كه به شدت طرفدار على ( ع ) بودند و هر گونه سازش خارج از چارچوبى را كه على ( ع ) بر اساس آن به جنگ درآمده بود ، رد مىكردند .
الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي ) — صفحة 247
مساهمون: ابراهيم بيضون
ص٢٤٧