نيز اشاره دارد كه در طراحى اين ترور آلوده بودهاند . ولى خوارج به عنوان يك گروه تندرو در آن هنگام ، از نظر افكار عمومى براى پذيرش چنين اتهام مجرمانهاى آمادگى داشتند . به گونهاى كه پس از آن هر كه در برابر نظام سركشى مىكرد ، متهم مىشد كه از خوارج است . درست همان گونه كه در مراحلى از دوران خلافت عباسى اتهام « زندقه » و يا ديگر اتهامات براى پوشانيدن تصفيهء عناصر خطرناك عليه حكومت به كار مىرفت .
شايد در پايان اين كتاب ، كسى بر آن خرده گيرد كه غرق در تحليل اوضاع شده و شايد در صدد توجيه تاريخ درآمده تا در پاسخ به اين مقوله كه : على ( ع ) با حق است و حق با على ( ع ) همراه است » ؛ على ( ع ) را در جايگاهى نشان دهد كه برايش مىخواهند .
در واقع قصد ما اين نبوده است كه از اين زاويه به موضوع بپردازيم . و همان گونه كه در مقدمهء كتاب اشاره شد ، هدفى جز پرداختن اصولى به او نداشتهايم ؛ او به عنوان مبارزى كه در اسلام رويش يافت و دست راست رسول اكرم ( ص ) در جنگ احد و بيرقدارش در غزوهء بدر « 1 » بود ؛ و پيش از آن وقتى پيامبر مصمم شد تا مكه را ترك گويد و رهسپار مدينه شود ، در بسترش جاى گرفت و خود را در معرض جان سپارى قرار داد ؛ و پس از آن نيز در جنگ خندق ؛ با كشتن پهلوان نامآور كفار يعنى ابن ودّ عامرى ، صلابت آنان را در هم شكست ؛ و آنگاه سختترين غزوهها يعنى خيبر فرا رسيد تا على ( ع ) به سوى صاحب قلعه پيش رود و او را از ميان بردارد و درش را از جاى درآورد و آن گونه گفته مىشود سپر خويش گيرد « 2 » ؛ و فراتر از اين همه مخزن علم در اسلام بود كه عميقا و به گستردگى از آن سيراب مىشد و هيچ چيز مبهمى برايش وجود نداشت « 3 » .
اين بود اندكى از آنچه روايتها در مورد « امام » نقل كردهاند . و هرگز هدف ما اين نبود كه تاريخ جامعى در مورد آن حضرت بنگاريم ؛ به ميزانى كه مطالعهء مسائل مهم در اين چارچوب را در نظر داشتهايم بىآنكه از خطرپذيرى در پرداختن به اين مهم تهى باشد .
هامش
( 1 ) ابن عساكر ، ترجمهء امام على ابن ابى طالب ( ع ) ، ج 1 ، ص 163 .
( 2 ) طبرى ، همان ، ج 3 ، ص 113 .
( 3 ) « از من بپرسيد ، پيش از آنكه مرا نيابيد » ؛ نهج البلاغه : خطبهء 93 ، ص 85 .