بالا بردن ديوارهء عظيمش بر ويرانهء شرك و ظلم و استثمار نقش برجستهاى ايفا كرده بود . و در اندوختهاش چيزى جز آخرين گزينه وجود ندارد . و شايد آن لحظه را دريافت و - بنا به روايت ابو مخنف - در حالى كه غرق در مناجات خالقش بود به سوى آن قوم ظالم شد ؛ گويى كه از اين فتنهها و شرارت خطرهايى كه اسلام را تهديد مىكند ، به او شكوه مىبرد :
« بار خدايا تو مىدانى كه اگر بدانم خشنودى تو در اين است كه خود را در اين دريا - رودخانه - بيفكنم چنين كنم ؛ بار خدايا تو آگاهى كه اگر بدانم رضاى تو در آن است كه پيكان شمشيرم را در سينهام گذاشته آنگاه بر روى آن خم شوم تا از پشتم بيرون شود ، چنان كنم ؛ به درستى كه امروز كارى كه براى تو خشنودكنندهتر از جهاد با اين گروه فاسق باشد ، نمىشناسم و اگر كارى رضايتبخشتر از آن براى تو مىشناختم از عمل به آن فروگذار نبودم . » « 1 »
سينهء عمار تنگى گرفت و بيش از آن انتظار نمىتوانست ؛ پس به سوى بيرقدار « 2 » سپاه رفت و تشويق كنان و شور آور گفت :
« اى هاشم - بن عتبة بن ابى وقّاص - پيش بتاز كه فردوس زير سايهء شمشيرها و مرگ در كنار نيزهها قرار دارد ، و همانا درهاى آسمان گشوده شد . . . » « 3 »
اين روايت در ادامه مىگويد : آن دو به سوى دشمن برخاستند و ديگر بازنگشتند « 4 » .
ولى كشته شدن عمار طنينى داشت كه براى صاحبش نبود ، به ويژه كه همچنان حديثى از رسول خدا ( ص ) نقل مىشد كه عمار را گروهى ستمكار خواهند كشت « 5 » . چه اين سخن « حديث » صحيح بوده و يا از نقل قولهاى متواتر باشد ؛ همانا مرگ عمار ، با صدمهاى كه حتى در صفوف دشمنانش بر جاى گذاشت ، از اين مقوله جدا نبود « 6 » .
بنا به روايت واقدى : « آفتاب در آستانهء غروب بود كه عمار رو به سوى كارزار
هامش
( 1 ) طبرى همان ، ص 38 .
( 2 ) منقرى ، همان ، ص 205 ؛ طبرى ، همان ، ص 38 .
( 3 ) همان ، ج 7 ، ص 41 .
( 4 ) همان .
( 5 ) ابن سعد ، همان ، ج 3 ، ص 259 ؛ طبرى همان ، ج 5 ، ص 41 .
( 6 ) همان .