تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
عمار بن ياسر حركت كرد ، و عمرو بن عاص به رويش در آمد ، آن دو به شدت با هم جنگيدند » « 1 » . اين صحنه شاهد خطبهء عمار بود كه مردم عراق را به جهاد عليه كسانى تشويق كرد كه : « نور خدا را خاموش مىكنند و دشمنان خداى عز و جل را يارى مىدهند » « 2 » . در اين روايت با عمار سخنور آشنا مىشويم كه در فن سخنورى تبحّر دارد و عبارات را به گونه‌اى برمىگزيند كه دل مىبرد و روح معنويت مستحكم مىسازد ؛ علاوه بر آنكه به آگاه‌سازى جنگجويان مىپردازد . زيرا هنوز از حقيقت جنگ و علل اصولى آن ناآگاه بودند . در اين مورد خطبه‌اى به وى منسوب است كه نصر بن مزاحم ( منقرى ) آن را روايت كرده و عمار در آن معاويه و يارانش را به سوء استفاده از خون عثمان و گمراه كردن مردم متهم مىسازد : « سوگند به خدا ، گمان نمىكنم كه آنان خونخواه وى باشند . . . ولى اين مردم طعم دنيا را چشيده و آن را بر دل خوش داشته و گوارا يافته‌اند . و مىدانند كه اگر ( صاحب ) حق بر آنان چيره شود ، جلوى خور و خوراكشان را گرفته و از آنچه بدان شيفتگى يافتند بازشان مىدارد . اين گروه سابقه‌اى در اسلام نداشته‌اند تا به وسيلهء آن شايستگى فرمانبرى و ولايت يابند . پيروانشان را فريب دادند و گفتند كه امام ما مظلوم كشته شد تا از اين راه جبار و پادشاه گردند . اين نيرنگى است كه با آن به آنچه مىبينيد دست يافته‌اند . . . » « 3 » عمار آن پير مجاهد ، به خوبى راه را مىشناسد و در چنتهء خود غير از آن چيز ديگرى ندارد كه از ميان « بيت نبوت » و « خانهء شهادت » به ارث برده است . ديگر وقت بسيارى نمانده ، پيرى كه با نود سال عمر خويش در جبههء شعله‌ور روان است ، آرام نمىگيرد و درنگ روا نمىدارد . و از موجبات نگرانى ، هراس نمىيابد . همانا نيرنگ را حس كرد و پيش از آنكه گامهايش در مسير تحكيم پايه‌هاى حق به پايان رسد ، آن را بيان داشت . عمار در حالى به كاروان شهداى بزرگ اسلام پيوست كه رنج و اندوهش به اوج خود رسيده بود . او ويران شدن ساخته‌اى را مىديد كه خود در
هامش
( 1 ) طبرى ، همان ، ص 12 . ( 2 ) همان . ( 3 ) منقرى ، همان ، ص 319 .
الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي ) — صفحة 218 | ابراهيم بيضون / اصغر محمدى سيجانى