34 . بلاغت يك زن
زبير برايم از احمد بن سليمان ، از عبد الملك بن قريب از فرد ثقهاى برايم روايت كرد « 1 » :
مردى عرب به دنبال شتر رميدهاش بيرون رفت . به يكى از آبشخوران عرب وارد شد .
در آنجا زن زيبا و دلربايى ديد كه بسيار خوشزبان و سخنور بود . به او نزديك شد و سلام كرد . زن نيز پاسخ داد و پرسيد : اى مرد تو كيستى ؟ مرد خودش را معرفى كرد . زن به او گفت : در اين منطقه چه مىخواهى ؟ مرد پاسخ داد : به دنبال شتر رميدهام مىگردم .
آيا ردّى از آن ديدهاى ؟ زن گفت : به خدا سوگند ، خير . اما مىتوانم تو را به كسى راهنمايى كنم كه شتر را به تو بازمىگرداند . مرد گفت : چنين كن . « 2 » زن گفت : با نيّت صادقانه از كسى كه آن را به تو داده بخواه تا شترت را به تو بازگرداند كه او مالك همه چيز است . مرد گفت : اى زن ، تو از كدام قبيلهاى ؟ پاسخ داد : از بنى عامر . مرد گفت : آيا همسرى دارى كه در كنارش آرامش و امنيت يا بى ؟ اشك از چشم زن جارى شد و چنين سرود :
كنا كغصنين فى أصل غذاؤهما * ماء الجداول فى روضات جنّات
فاجتثّ خيرهما عن أصل صاحبه * دهر يكرّ بعولات و ترحات
و كان عاهدنى إن رامنى زمن * أن لا يضاجع أنثى بعد مثواتى
و كنت عاهدته أيضا فغادره * ريب الزمان قريبا مذ سنيّات
فاكفف لسانك عمّن ليس يردعه * عن الوفاء خلاب بالنحيات
[ ما همچون دو شاخه بر يك ساقه و ريشه بوديم و غذاى ما آب جويهايى بود كه در باغها جريان داشت . پس روزگارى كه هماره با نالهها و اندوهها مىتازد بهترين آنها را كه بر ساقهء دوستش بود از ريشه كند و بريد . با من عهد كرده بود كه اگر روزگار مرا از او جدا ساخت ، بعد از مرگم با زن ديگرى ازدواج نكند . من نيز در اين مورد با او عهد بستم . اما حوادث زمانه چند سال بعد ، او را به عهدشكنى و خيانت رسانيد . پس خاموش باش در مورد كسى كه فريبايى و شيفتگى هوى و هوس ، او را از وفادارى باز نمىدارد ] .
هامش
( 1 ) . اين خبر در بلاغات النساء ، ص 53 به روايت اصمعى از ابان بن تغلب آمده است . ( رك : شاعرات العرب ، ص 95 )
( 2 ) . در بلاغات النساء آمده است كه در پاسخ او گفت : اگر چنين كنى اجر و پاداش بينى و من تو را سپاس گويم .