35 . از قضاوتهاى امام على ( ع )
زبير از عبد الله بن معاويه ، از پدرش ميسره از شريح قاضى روايت كرد و گفت : « 1 »
زنى نزد من آمد و گفت : اى قاضى ، من براى مخاصمه آمدهام . گفتم : دشمنت كيست ؟
گفت : تو ، اى قاضى . پس وقتى مجلس خلوت شد ، به زن گفتم : با من سخن بگو . زن گفت : من ادرار خود را از جايى كه مردها خارج مىكنند خارج مىسازم ولى فرج هم دارم ؛ دو جنسى هستم . من ( شريح ) گفتم : امير المؤمنين على - عليه السلام - در اين خصوص نظرى دارد مبنى بر آنكه از هر جايى كه ادرار تو مىآيد تو بر همان جنس هستى . او گفت : از هر دو جا مىآيد . به او گفتم : از كدام يك زودتر ادرار مىآيد ! گفت :
هيچ كدام ؛ در يك زمان باهم مىآيد و در يك زمان قطع مىشود . گفتم : مرا از مسئلهء عجيبى باخبر كردى . زن گفت : اتفاق عجيبترى را برايت تعريف مىكنم . من با پسرعمويم ازدواج كردهام . او برايم زنى خدمتكار گرفت و من با او نزديكى كردم و او باردار شده است . هنگامى كه فرزندم به دنيا بيايد ، نزد تو مىآيم تا من و همسرم را از يكديگر جدا كنى .
پس آن زن از محل قضاوت خارج شد . در آن هنگام على داخل مجلس شد و قاضى شريح ايشان را از اين مسأله آگاه كرد . على گفت : زن را بياوريد . زن داخل شد . على گفت :
آنچه قاضى مىگويد صحيح است ؟ زن پاسخ داد : همانگونه است كه گفت . على همسر اين زن را احضار كرد و به او گفت : آيا اين زن ، همسر و دخترعمويت است ؟ مرد گفت :
بله . گفت : مىدانى كه چه كار كرده است ؟ پاسخ داد : بله . من براى او خدمتكارى گرفتم .
او با خدمتكار نزديكى كرده و خدمتكار باردار شده است . على پرسيد : آيا بعد از آن با همسرت نزديكى مىكردى ؟ او پاسخ داد : بله . على گفت : تو بيشترين ويژگى و خصوصيت شير را در خوددارى . اين دينار را بگير . دو زن و يك خدمتكار بياور . آنها آمدند . على گفت : اين زن را به داخل اتاق ببريد و لباس او را بيرون آوريد و استخوانهاى پهلويش را بشماريد . آنان اين كار را انجام دادند و گفتند : تعداد استخوانهاى پهلوى سمت
هامش
( 1 ) . اين خبر در اخبار القضاة 2 / 197 به روايت على بن عبد الله ، از پدرش معاويه ، از مسيره ، از شريح آمده است .