[ اى ابن عبد الله بيابانها و قبيلهء عيس كه مردانى توانمند دارد ما را همراه با حمد و ثناء به سوى تو فرستاد . در قبيلهء عيس افراد با كرامتى از بازماندگان بنى عامر وجود دارند كه خشكسالى شديد ساليان متمادى به آنها ضرر و زيان رسانده است . اين افراد با كرامت ( ما ) بر فردى كه در قبال حمد و ستايش مالش را مىبخشد و به هنگام ثناء ، بخشش درهمها براى او ( تو ) آسان مىشود وارد مىشوند . پس اگر تو آنچه كه ما مىخواهيم به ما ببخشى ما هم اين حمد و ثناى خود را به تو تقديم مىكنيم در غير اين صورت جاى هيچ سرزنشى نيست ] .
خالد به او گفت : اى بندهء خدا ، از تو و شعرت تعجب مىكنم . تو بر چارپايانى ناتوان آمدى و گمان مىكنى از قبيلهء عيس آمدهاى ، از آن مرد ( امير ) در گفتههايت چيزى گويى و در شعرهايت به گونهاى ديگر ؟ !
مرد گفت : اى پسر برادرم ، گناه مدح كردن فرد لئيم بيشتر از دروغى است كه در شعرمان بيان كرديم . خالد به او گفت : آيا خالد را مىشناسى ؟ گفت : خير . خالد گفت : من خالد هستم . من به تو مىبخشم و از اسائهء ادب تو مىگذرم . مرد به همسرش گفت : اى ام جحش ! صورت اسب را برگردان و مىخواست برود ، خالد به او گفت : نرو ، بايست . من به تو نيكويى مىكنم . او گفت : به خدا سوگند براى كارى كه كردم درهمى زيان نديدم ، آنگاه به صورت اسبش زد و رفت . خالد گفت : با اين صبر ، او و پدرش به شرف مىرسند .
27 . كرم و بخشش عبد الله بن جعفر بن ابى طالب
زبير از ابو الحسن المدائنى ، از حفص تميمى ، از حرب بن خالد بن يزيد ، از معاويه « 1 » برايم روايت كرد و گفت :
فردى اعرابى بعد از موسم حج ( از مكه ) به مدينه مىآمد ، در بين راه شترش مرد ، او وسائلش را برداشت و پياده به شهر آمد تا اينكه به در خانهء أبان بن عثمان بن عفّان « 2 » ( كه
هامش
( 1 ) . اين خبر در الأغانى 12 / 217 آمده است .
( 2 ) . او ابو سعيد و گفته شده ابو عبد الله از مشهورترين و بزرگترين تابعان است . يك سال قبل از وفاتش فلج شد .
بنابراين ولايت مدينه را رها و در 81 ق وفات كرد . ( المعارف 201 و شذات الذهب 1 / 131 ) ابان بن عثمان از -