[ هر آينه همانند دفعهء قبل روى پا با ساق خميده كه پايين آن سخت و قوى است مىايستم ، اى ارباب ، اى ارباب ، اى ارباب ] .
419 . عمرو بن براقه و عمر بن خطاب
زبير در الموفقيات « 1 » گفت :
ابن مغيره از هشام بن كلبى ، از پدرش نقل كرد كه عمر به مردم اجازه داد بر او وارد شوند . عمرو بن براقه كه فرد سالمندى بود و مىلنگيد ، وارد شد . او اين ابيات را خواند :
ما إن رأيت مثلك الخطابى * أبرّ بالدين و بالكتاب
بعد النبى صاحب الكتاب
[ اى ابن خطاب ، من هرگز مانند تو را نديدم كه بعد از پيامبر صاحب كتاب به دين و كتاب الهى پايبند باشد ] .
راوى گويد : وقتى اين شعر را براى عمر خواند ، او عمرو بن براقة را با شلاق زد و گفت : آيا ابو بكر اينگونه نبود ؟ گفت : من از او چيزى نمىدانم . عمر گفت : اگر به آن عالم بودى ، پشتت را مجروح مىكردم .
420 . سفارش عمر بن خطاب به فرات بن زيد ليثى
زبير بن به كار در الموفقيات « 2 » گفت : عمر بن ابو بكر مؤملى ، از عبد الله بن أبى عبيدة بن محمد بن عمّار بن ياسر روايت كرد :
فرات بن زيد ليثى بر عمر بن خطاب وارد شد . او اموال زيادى داشت ، اما بخيل بود .
وى را از خردمندان عرب و صاحب علم و انديشه دانستهاند . فرات ، عمر را ديد كه اموالى به مهاجر و انصار مىبخشيد . عمر گفت : اى فرات ، چه كسى مىگويد :
الفقر يزرى بالفنى فى قومه * و العين يغضيها الكريم على القذى
و المال يبسط للئيم لسانه * حتى يصير كأنه شىء يرى
هامش
( 1 ) . الاصابة 3 / 113 .
( 2 ) . الاصابة 3 / 205 .