روزى كه اتفاقى بزرگ و مهم ( همچون مرگ ) برايم روى دهد ] .
فرات گفت : اى امير المؤمنين ، نمىدانم . عمر گفت : اين شعر برادرت قسامة بن زيد است . فرات گفت : نمىدانستم . عمر گفت : بله ، او اين شعر را سروده است و من از او گرفتهام . شايد براى تو عبرتى باشد . فرات گفت : خداوند امير المؤمنين را موفق گرداند .
مرا به خير امر و به آن تشويق كردى . فرات از آن پس اموال زيادى را كه در اختيار داشت ، بخشيد .
421 . دستور خالد بن وليد براى به نيزه كردن سر مالك بن نويره
زبير بن به كار در الموفقيات « 1 » گفت :
محمد بن فليح از موسى بن عقبه ، از ابن شهاب روايت كرد كه مالك بن نويره « 2 » سرش بسيار مو داشت . هنگامى كه كشته شد ، خالد به قطع كردن سرش فرمان داد و آن را برجايى قرار داد كه مردم سر او را ببينند ، اما چون زياد آويزان ماند آنچه در داخل سر او بود ، گنديد .
422 . هجو زبير بن عوام توسط مغيرة بن أخنس
زبير بن به كار در الموفقيات « 3 » روايت كرد :
هامش
( 1 ) . الاصابة 3 / 337 .
( 2 ) . مالك بن نويره يكى از بزرگان و رؤساى قبايل بنى يربوع در يمن بود . در ماجراى مرتدان و از دين برگشتگان ، برخى نيز از دادن زكات به خليفهء وقت ( ابوبكر ) خوددارى كردند ، لذا لشكرى به فرماندهى خالد بن وليد براى سركوبى آنان عازم يمن شد . به رغم آنكه مالك بن نويره اصرار داشت كه از دين برنگشته و مسلمان است ، خالد بن وليد نمىپذيرفت . حتى چند تن از همراهان خالد شهادت دادند كه او نماز خواند و حتى مالك اشاره كرد كه نماز مىخواند و حج به جا مىآورد ، اما زكات به خليفه نخواهد داد . خالد نپذيرفت و با او همانند ساير مرتدان برخورد كرد و او را به قتل رساند . وقتى خالد فرمان قتل مالك بن نويره را داد ، مالك به خالد گفت تو اين كار را نمىكنى مگر به آن سبب كه به همسر من دستيابى . بعد از قتل مالك ، خالد به همسر زيباى او دست يافت . عمل خالد باعث بيزارى برخى از صحابه شد . وقتى خبر آن به مدينه رسيد ، عمر بن خطاب به ابوبكر شديدا انتقاد كرد و حتى خواستار عزل خالد از فرماندهى شد اما ابوبكر نپذيرفت و گفت شمشيرى را كه خداوند برافروخته به نيام نمىكند . ( يعقوبى ، همان كتاب 2 / 110 ) - م
( 3 ) . الاصابة 3 / 431 .