416 . آگاهى رسول الله ( ص ) از قبيلهء زبيد
ابن سعد ، بغوى ، هيثم بن كليب ، زبير در ( الموفقيات « 1 » ) ، طبرى و ابن منده از شرقى بن قطامى ، از ابى طليق غامدى ، از شراحيل بن قعقاع ، از عمرو بن معدى كرب روايت كرد كه گفت : وقتى كه براى حج مىرفتيم و از دور ( كعبه ) را مىديديم ، مىگفتيم :
لبّيك تعظيما إليك عذرا * هذى زبيد قد أتتك قسرا
يقطعن خبتا و جبالا و عرا
[ لبيك ، عظمت و بزرگوارى براى توست و ما عذر به درگاهت آورديم . زبيد ، هذيان گفت وقتى با اكراه نزد تو آمد . در حالىكه ( همگان ) زمينهاى پست و كوههاى سخت را براى رسيدن به تو درهم مىنوردند ] .
داستان از اين قرار بود كه ما ، مردم را از اينكه در عرفه وقوف كنند ، منع مىكرديم و خود در وادى محسّر در سمت راست عرفه مىايستاديم . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اجازه دهيد مردم در وادى عرفه اقامت كنند ؛ چرا كه آنان وقتى اسلام آوردهاند ، برادرانتان هستند . راوى گويد : بعد از آن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به ما تلبيه : « لبيك اللهم لبيك » را آموخت .
417 . حصن بن حذيفه و امتحان فرزندانش قبل از فوت
ابو حاتم سجستانى در كتاب الوصايا و همچنين زبير در الموفقيات « 2 » ذكر كرد و گفت :
حصن بن حذيفه در هنگام مرگ ده فرزند خود را وصيت كرد . علت مرگش اين بود كه كرز بن عامر عقيلى او را نيزه زد و بيماريش تشديد يافت . پس به فرزندانش گفت : مرگ از اين وضعى كه دارم ، برايم راحتتر است . كدام يك از شما سخن مرا اطاعت مىكنيد ؟
گفتند : همهء ما اطاعت مىكنيم . لذا از بزرگترين فرزندش آغاز كرد . به او گفت : شمشيرم را بگير و آن را بر سينهام قرار بده ، لذا من بر آن تكيه مىكنم تا از پشتم خارج شود . او پاسخ داد : اى پدر ، آيا پسرى پدرش را مىكشد ؟ حصن اين خواسته را بر يكايك فرزندان
هامش
( 1 ) . الاصابة 3 / 20 .
( 2 ) . الاصابة 3 / 55 .