ابن عباس گويد : على - عليه السلام - مدت طولانى ساكت بود و من نيز مانند او ساكت بودم . اما من بدان سبب كه نمىخواستم قبل از او سخن بگويم ، ساكت بودم . اما او ساكت بود تا هم من و هم عثمان را جواب دهد . من به على گفتم : آيا سخن مىگويى يا من از جانب شما سخن بگويم ؟ گفت : از جانب خودم و خودت سخن بگو . من نيز حمد و ستايش خدا گفتم و سلام و درود نثار پيامبر كردم و گفتم : اى پسرعمو و پسرعمهء ما ، سخنان تو را در مورد خود شنيديم . تو گلايه و شكايت بين ما را با رضايت خود به هم آميختى و گمان كردى يكى از ما را با خود همراه ساختهاى و از آن بابت خوشحالى . پس بدان كه ما هر دو تو را مذمّت و ستايش مىكنيم كه در اين كار به تو اقتدا كرديم كه با ما چنين كردى . ما تو را مذمّت كنيم مانند تو ، كه ما را بدون دليل و اطمينان از روى ظن و گمان متهم كردى . ولى بر خلاف مخالفت عشيرهات تو را ستايش مىكنيم . آنگاه از تو مىخواهيم عذرخواه خود باشى ؛ همانگونه كه از ما خواستى ، و از تو مىخواهيم ( به راه حق ) بازگردى ، همانگونه كه از ما خواستى . تو هر جا كه ما را ستايش و نكوهش كردى ، همان را در حق خود انجام بده . بين ما تفاوت و اختلاف نيست ، بلكه هريك از ما در فكر و سخن ، شريك يكديگر هستيم . به خدا سوگند ، از ما در مورد آنچه بين ما و تو پيش آمد ، جز عذرخواهى نمىخواهى و ما را جز پارسا و عفوكننده در مورد خود نمىشناسى و براى ما راهى جز اينكه به سوى تو بازگرديم ، نمىيابى . پس ما از تو مىخواهيم از خودت بپرسى همانگونه كه ما از خودمان پرسيديم . اما در مورد اين سخن تو كه گفتى اگر مردم بر من غلبه كنند ، تنها به يارى ما پيروز مىشوى و اگر تو را تحقير كنند ، تنها با ما عزّت مىيابى ، ما كجا و شما كجا ؟
بدا بحتر ما رام نال و إن يرم * نخض دونه غمرا من الغرّ رائمه
لنا و لهم منّا و منهم على العدى * مراتب عزّ مصعدات سلالمه
[ بحتر ظاهر شد ، هرآنچه كه بخواهد به آن دست مىيابد و اگر كسى قصد او كند ما خود را در برابرش در ورطهء بلا و مبارزه مىاندازيم . درجاتى از عزّت از ما براى آنها و از آنها براى ما وجود دارد كه همواره افزايش مىيابد و همچون پلّههاى نردبان بالا مىرود ] .
اما سخن تو كه گفتى دشمن ، تو را بر ضد ما تشويق و تحريك مىكند ، به خدا سوگند ،