398 . بنشينيد اى دشمنان خدا
زبير از ابى غسان ، از عمر بن زياد از اسود بن قيس ، از عبيد بن حارثه روايت كرد : « 1 »
از عثمان ، هنگام خطبه خواندن ، در حالىكه مردم اطرافش جمع شده بودند ، شنيدم كه مىگفت : بنشينيد ، اى دشمنان خدا ، طلحه فرياد زد : آنان دشمنان خدا نيستند ، بلكه آنان بندگان خدا و قاريان قرآن هستند .
399 . اضطرار عثمان بر ترك نماز جمعه
زبير از سفيان بن عيينه ، از اسرائيل ، از حسن « 2 » روايت كرد و گفت :
روز جمعه در مسجد حضور داشتم . پس عثمان خارج شد . مردى برخاست و گفت :
تو را به كتاب خدا سوگند مىدهم . عثمان گفت : بنشين ، به كتاب خدا كسى جز تو هم سوگند مىخورد ؟ نشست و فرد ديگرى نيز بلند شد و مثل سخن او گفت . عثمان گفت :
بنشين . اما او از نشستن خوددارى كرد . پس عثمان سربازى را فرستاد تا او را بنشاند .
مردم برخاستند و بين آنها و او فاصله ايجاد كردند . عثمان نيز برخاست و به منزلش رفت و نماز جمعه را نخواند .
400 . كمكخواهى عثمان از على و عبد الله بن عباس
زبير همچنين در الموفقيات از ابن عباس رحمه الله نقل كرد :
روزى نماز عصر را به جاى آوردم و از مسجد خارج شدم . در آن هنگام در يكى از كوچههاى مدينه به تنهايى به عثمان بن عفان ( در زمان خلافتش ) برخوردم . به سبب مقام و احترامش نزد او رفتم . او به من گفت : آيا على را ديدهاى ؟ گفتم : او در مسجد بود . اگر اكنون در مسجد نباشد ، در منزلش هست . عثمان گفت : اما اكنون در منزلش نيست ، پس
هامش
- مىگويد مرا رها كردى و حق خويشاوندى را رعايت نكردى و اگر او را نصيحت كنم و او نيز تعهد كند ، مروان او را به هر طرف كه بخواهد مىكشاند . ( ابن خلدون ، العبر 2 / 1046 ) - م
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، 3 / 139 .
( 2 ) . منظور امام حسن ( ع ) است . - م