تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠
به مسجد برويم . ابن عباس گويد : من شب قبل از آن نزد على بودم كه از عثمان ياد كرد و او را گناهكار دانست و گفت : ابن عباس به خدا سوگند ، تنها راه چاره ، سخن نگفتن با او و ترك ديدارش است . به او گفتم : خداوند ، تو را مشمول رحمت خود قرار دهد ! چگونه اين كار را انجام مىدهى ؟ اگر او را ترك كردى و او كسى را نزد تو فرستاد ، چه مىكنى ؟ گفت : دليل مىآورم و دليل مىآورم . چه كسى مرا مجبور مىكند ؟ گفتم : هيچكس . ابن عباس گويد : هنگامى كه به سوى مسجد مىرفتيم او را ديديم كه از آنجا خارج شده بود . وقتى عثمان را ديد ، از او روگرداند . عثمان به من نگاه كرد و گفت : اى ابن عباس ، آيا مىبينى پسردايى ما از ديدار ما رويگردان است ؟ گفتم : چرا اداى احترام و حق تو الزام‌آور باشد ، در حالىكه او در فضيلت برتر از توست ؟ هنگامى كه به هم نزديك شدند ، عثمان سلام گفت : على نيز پاسخش را داد . عثمان به او گفت : اگر به مسجد داخل شوى تنها خواست ما است و اگر بگذرى ، به جستجويت بر مىآييم . على عليه السّلام گفت : كدام يك را بيشتر دوست دارى ؟ گفت : اينكه وارد شوى . پس وارد شد و عثمان دست او را گرفت و او را به سوى قبله كشيد . على عليه السّلام نيز از قبله فاصله گرفت و در مقابل قبله نشست و عثمان نيز در كنارش . من از آن دو عقب‌تر نشستم . آنان مرا هم خواندند و نزد آنان رفتم . عثمان خدا را حمد و ستايش كرد و درود و سلام بر پيامبر فرستاد و گفت : اى پسردايى و پسرعمو ، اگر من شما دو نفر را خواندم و هر دو آمديد ، براى اين بود كه از يكى از شما شكوه و گلايه دارم و از ديگرى راضىام . من از شما مىخواهم عذرخواه خود باشيد . به خدا سوگند ، اگر مردم بر من غلبه كنند ، من تنها به يارى شما پيروز خواهم شد و اگر مظلوم واقع شوم ، تنها به عزت شما عزت مىيابم . اگر اين اختلاف بين ما به طول انجامد ، مىترسم كه از حدّ بگذرد و خطر بزرگى براى ما باشد . اگر دشمنان ، مرا عليه شما برانگيزانند و تحريك كنند ، خداوند و خويشى بين ما ، مرا از آنچه خواسته‌اند ، منع مىكند . ما به سمت قبر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىرويم ، دوست دارم در آنجا عقيدهء خود را دربارهء من بازگو كنيد و در اين گفته‌ها صادق و راستگو باشيد . به درستى كه راستگويى راه نجات و سلامتى است . من براى خود و شما از خدا طلب مغفرت مىكنم .
الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 550 | زبير بن بكار / اصغر قائدان