395 . گفتوگو بين عثمان و على ( ع )
زبير بن به كار در كتابش به استناد بعضى از رجال به نقل از على بن ابى طالب - عليه السّلام - گفت : « 1 » عثمان فردى را به دنبال من فرستاد . لباسم را پوشيدم و بر او وارد شدم ، در حالى كه بر تختش نشسته ، در دستش عصايى و در مقابل او اموال فراوانى از جمله كيسههايى از طلا و درهم بود . گفت : بردار و خودت را با آن سير كن كه تو ( دل ) مرا آتشزدهاى .
گفتم : خداوند ، تو را رحمت كند . اگر اين مال را به ارث بردهاى يا فرد ثروتمندى آن را به تو بخشيده و يا از راه تجارت كسب كردهاى ، من يكى از اين دو فرد هستم كه يا مىگيرم و تو را سپاس مىگويم يا نمىپذيرم و خود براى به دست آوردن آن تلاش مىكنم ؛ اما اگر مال خداوند است ، مسلمانان ، يتيمان و ابن سبيل در آن حق دارند . به خدا سوگند ، اين اموال تو نيست كه آن را به من بخشى و من نيز حق ندارم آن را بگيرم . عثمان گفت : آيا نمىپذيرى ؟ به خدا سوگند ، كه نبايد از گرفتن آن ابا كنى . بعد ايستاد و با چوبدستى و عصاى خود به سمت من آمد تا مرا با آن بزند . به خدا سوگند ، مانع او نشدم تا اينكه تصميم خود را عملى كرد . پس من لباسم را پوشيدم و به سمت منزلم حركت كردم و گفتم : خداوند ، بين من و تو داورى كند كه من تنها تو را امر به معروف و نهى از منكر كردم ! « 2 »
396 . تقسيم كردن غنايم كاخ كسرى
زبير بن به كار از زهرى روايت كرد و گفت :
وقتى كه گوهرى متعلق به كسرى ( پادشاه ايران ) را نزد عمر بن خطاب آوردند ، او آن را در مسجد قرار داد . وقتى خورشيد بر آن گوهر مىتابيد ، مانند آتش مىدرخشيد . عمر
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه 3 / 138 .
( 2 ) . عثمان با اين كار قصد آن داشته از يك طرف به خيال خود ، امام را ساكت كند ، همانگونه كه برخى را چنين كرد و از طرف ديگر در صورت موفقيت ، چهرهء على ( ع ) را در ميان مردم مخدوش و نهايتا اقدامات خود در بذل و بخشش از بيت المال و بهرهگيرى شخصى از آن را توجيه كند اما ظاهرا او ، على ( ع ) را به خوبى نشناخته بود . - م