در روز جنگ بدر به قتل رساندند و زياد بن لبيد نيز زرهاش را از تن درآورد ، آنان اين مسائل و كينهها را در دل داشتند . هنگامى كه انصار كنارهگيرى كردند ، اينان جمع شدند .
سهيل بن عمرو « 1 » برخاست و گفت : اى گروه قريش ، اينان قومى هستند كه خدا آنان را انصار ناميد و در قرآن آنان را ستود و به اين سبب آنان بهرهاى عظيم و مقامى رفيع يافتند .
آنان به سوى خود و على بن ابيطالب دعوت مىكنند و على در منزلش است ، اگر مىخواست به آنان پاسخ مىداد ، پس آنان را به سوى سرورتان ( ابوبكر ) بخوانيد تا تجديد بيعت كنند و اگر شما را پاسخ ندادند با آنان بجنگيد . به خدا سوگند ، من به خدا اميد دارم كه شما را بر آنان پيروز گرداند همانگونه كه ما به وسيلهء آنان شما را ( در گذشته ) يارى داديم ، بعد حارث بن هشام برخاست و گفت : اگر انصار خانه نبوت و ايمان را قبلا بنا كردند و رسول خدا را از خانههاى ما به خانههاى خود منتقل كردند ، ايشان را پناه داده و يارى كردند و حتى به اين امر اكتفا نكردند تا اينكه اموالشان را نيز بين ما تقسيم كردند ، اما آنان به انجام امرى اصرار دارند ، كه اگر بر آن اصرار كنند پس ، از آنچه به سوى آن خوانده مىشوند ( صلح ) ، خارج شده و بين ما و بين آنان جز شمشير سخنى نيست و اگر از آن ( خواسته ) بازگشتند پس آنچه شايسته است ، انجام دادهاند . بعد عكرمة بن ابى جهل برخاست و گفت : به خدا سوگند ، اگر سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه فرمود :
« الائمة من قريش » « 2 » ( پيشوايان از قريش هستند ) نبود ، ما پيشوايى انصار را انكار
هامش
( 1 ) . سهيل بن عمرو يكى از كسانى است كه اندكى قبل از فتح مكه اسلام آورد . او همان كسى است كه به عنوان نماينده قريش به حبشه رفت تا مسلمانان مهاجر را به مكه بازگرداند و نيز همان كسى است كه در جريان صلح حديبيه ( بين مسلمانان و مشركان مكه ) ، نمايندگى قريش را برعهده داشت و در صلحنامه با پيامبر به نحوى تحقيرآميز برخورد مىكرد و مفاد عهدنامه را به نفع قريش تغيير مىداد - م .
( 2 ) . شعار الائمة من قريش به نظر مىرسد ، بيشتر يك شعار نژادپرستانه است تا مبتنى بر ارزشهاى الهى و اسلامى ، و اين حديث را گردانندگان سفيفه ساختند تا به حاكميت سياسى دست يابند . اين تز و نظريهنژادى يا به عبارتى اين استراتژى تكليف خلافت را تا پايان روشن ساخت . بر اين اساس خلفاى راشدين ، خلفاى اموى و خلفاى عباسى همگى بر اساس اين تز و نظريه به خلافت رسيدند و قريش شش قرن افسار خلافت را در دست گرفتند و ائمهء شيعه بويژه امام على ( ع ) هيچگاه به اين نظريه استناد نجستند و بر آن وقعى ننهادند .
اگرچه آنان از قريش بودند ، خوارج نيز در برابر آن ايستادند و آن را شرط امامت و خلافت ندانستند . امام على ( ع ) در پاسخ به اين نظريه فرمودند شما به درخت آن ( قريش ) دست يافتيد و ميوهء آن ( بنى هاشم ) را رها ساختيد . ( خطبه 66 ، نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 6 / 4 ) نكتهء قابل ذكر ديگر اينكه در بسيارى از متون تاريخى -