قريشى « 1 » چنين سرود :
شكرا لمن هو بالثناء حقيق * ذهب اللّجاج و بويع الصدّيق
من بعد ما زلت بسعد نعله * ورجا رجاء دونه العيّوق
حفّت به الأنصار عاصب رأسه * فأتاهم الصدّيق و الفاروق
و أبو عبيدة و الذين إليهم * نفس المؤمّل للّقاء تتوق
كنا نقول لها علىّ و الرضا * عمر و أولادهم بذاك عتيق
فدعت قريش باسمه فأجابها * إنّ المنوّه باسمه الموثوق
قل للألى طلبوا الخلافة زلّة * لم يخط مثل خطاهم مخلوق
إنّ الخلافة فى قريش مالكم * فيها و ربّ محمد معروق
[ شكر از آن كسى است كه مستحق حمد و ثنا است . لجاجت از بين رفت و با صديق بيعت شد . پس از آنكه سعد پايش لغزيد و اميدش آنقدر بالا مىرود كه ستارهء عيوق در پايين آن قرار مىگيرد . او در حالىكه دستار بر سرش بسته بود انصار اطرافش جمع شدند كه صديق و فاروق و ابو عبيده و ديگرانى كه به اميد خلافت مشتاق ديدارشان بودند ، نزد آنان رفتند . « 2 » ما به آنان گفتيم : قريش على را دارند و از عمر راضى و خشنودند ، اما عتيق « 3 » را نسبت به آن دو شايستهتر مىدانند . قريش خلافت را به نام او خواند و او نيز پذيرفت بدرستى كه فرد موردنظر و مطمئنى بود كه خلافت را به نامش خواندند . به كسانى كه به اشتباه دنبال خلافت هستند ، بگو هيچكس تاكنون كارى همچون كار شما انجام نداده است . براستى كه خلافت در قريش است و به خداى محمد كه شما در آن سهمى نداريد ؛ چرا كه همچون قريش اصل و نسب و وابستگى به پيامبر نداريد ] .
هامش
- هنگام خطبه خواندن وى در مسجد نقل شده است . - م
( 1 ) . ابيات در كتاب الردة ، ص 28 منسوب به يكى از مهاجرين است .
( 2 ) . وقتى عمر ، ابوبكر و ابو عبيده شنيدند كه انصار به سوى سقيفهء بنى ساعده رفتهاند تا تكليف رهبرى و جانشين پس از پيامبر ( ص ) را روشن كنند ، آنان نيز به سوى سقيفه رفتند تا مبادا انصار تصميمى بگيرند كه مورد پسند آنان نباشد - م
( 3 ) . لقب ابوبكر بن ابى قحافه است كه چون در آغاز اسلام ، بلال و ساير بردگان را مىخريد و در راه خدا آزاد مىساخت ، به عتيق ملقب شد . - م