وجود ندارد . او انسان كم شخصيتى نيست و به كسى نيز در اين راه اتهام نمىبندد » .
راوى گويد : مردم از سخنان او تعجب كردند . حزن بن ابى وهب مخزومى ، كسى كه پيامبر او را سهل « 1 » ناميد و جد سعيد بن مسيب فقيه بود ، خالد را با اين اشعار مدح كرد :
و قامت رجال من قريش كثيرة * قلم يك منهم فى الرجال كخالد
ترقّى فلم يزلق به صدر نعله * و كفّ فلم يعرض لتلك الأوابد
فجاء بها غرّاء كالبدر ضوءها * فسمّيتها فى الحسن أمّ القلائد
أخالد لا تعدم لؤىّ بن غالب * قيامك فيها عند قذف الجلامد
كساك الوليد بن المغيرة مجده * و علّمك الأشياخ ضرب القماحد
كساك الوليد بن المغيرة مجده * و علّمك الأشياخ ضرب القماحد
تقارع فى الاسلام عن صلب دينه * و فى الشّرك عن أحساب جدّ و والد
و كنت لمخزوم بن يقظة جنّة * يعدّك فيها ماجدا و ابن ماجد
إذا ما سما فى حربها ألف فارس * عدلت بألف عند تلك الشدائد
و من يك فى الحرب المثيرة واحدا * فما أنت فى الحرب العوان بواحد
إذا ناب أمر فى قريش مخلّج * تشيب له رؤوس العذارى النواهد
تولّيت منه ما يخاف و إن تغب * يقولوا جميعا حظّنا غير شاهد
[ افراد زيادى در قريش برخاستند ، اما هيچيك مانند خالد نبود . او بالا رفت در حالىكه كفشش او را نلغزاند و ايستاد و در برابر جايگاههاى وحشتناك قرار نگرفت و آن را آورد در حالىكه مانند ماه درخشان ، نورانى بود . او را در زيبايى ام القلائد نام نهادند . اى خالد ، آيا لؤى بن غالب را نابود نكردى و قيام تو مردان قوى و نيرومند را دور نكرد ؟ مجد و عظمت وليد بن مغيره تو را پوشش داد و بزرگان ضربهاى را كه به پشت گردنها مىزدند به تو ياد دادند . در دوران اسلام در دين محكم و استوار بودى و در عصر شرك از نسب جدّ و پدرت حمايت مىكردى . تو براى مخزوم بن يقظه سپر بودى . براى آن امر ، تو را ماجد بن ماجد خواندند . اگر براى جنگ با تو هزار سواركار را بخوانند ، در مقابل
هامش
( 1 ) . شرح حالش در الاصابة 1 / 324 آمده كه آن روايت و شعر را از الموفّقيات نقل كرده است . علت اينكه پيامبر او را سهل ناميد ، براساس روايت بخارى و ابو داود از طريق زهرى از سعيد بن مسيب از پدرش از جدش اين بود كه پيامبر ( ص ) به او گفت : نامت چيست ؟ گفت : حزن . پيامبر گفت : تو سهل هستى .