پاسخ داد : هنگامى كه با او ( معاويه ) در خلوت بودم ، گفتم : اى امير المؤمنين ، تو ديگر مسن هستى ؛ اگر عدالت را آشكار و نيكىها را افزون كنى ، بسيار بزرگ خواهى شد . چه مىشود به برادرانت از خاندان بنى هاشم توجه كنى و پيوند خانوادگى با آنان را مجدّدا برقرار كنى . به خدا سوگند ، آنان امروز چيزى در اختيار ندارند كه از آن بترسى . اما آنچه از تو باقى مىماند ، نام نيك و ثواب است . گفت : هرگز ، هرگز . به كدام نام اميد به بقا و جاويدانى داشته باشم ! برادران ( قبيله ) تيم « 1 » به قدرت رسيدند و عدالت ورزيدند و كردند آنچه كردند . نام و ياد آن قبيله از بين رفت مگر اينكه گويندهاى فقط از ابوبكر نامى برد .
بعد برادران عدى « 2 » به حكومت رسيدند و حدود ده سال تلاش و كوشش كردند ، اما وقتى عمر درگذشت نام ( قبيله عدى ) نيز از زبانها افتاد مگر گويندهاى نامى از عمر برد .
ابن ابى كبشه « 3 » ، روزى پنج بار فرياد مىزد : اشهد ان محمد رسول الله ، اما كدام عمل باقى مانده است ؟ و كدام ياد و ذكر بعد از اين دوام يافته است ، اى بىپدر ؟ نه ، به خدا سوگند ، همه چيز دفن مىشود .
376 . تحريك على ( ع ) توسط ابو سفيان بعد از بيعت مردم با ابوبكر
زبير بن به كار در الموفقيات گويد « 4 » :
هنگامى كه بشير بن سعد با ابوبكر بيعت كرد و مردم براى بيعت جمع شدند و بيعت كردند ، ابو سفيان بن حرب از كنار خانهاى كه على بن ابى طالب عليه السّلام در آن بود ، مىگذشت ايستاد و اين شعر را سرود :
بنى هاشم لا تطمعوا الناس فيكم * و لا سيّما تيم بن مرّة اوعدىّ
فما الأمر الافيكم و إليكم * و ليس لها الا أبو حسن علىّ
ابا حسن فاشدد بها كفّ حازم * فانك بالأمر الذى يرتجى ملى
و أىّ امرىء يرمى قصيّا و رأيها * منيع الحمى و الناس من غالب قصىّ
هامش
( 1 ) . منظور تيم بن مره قبيلهاى است كه ابوبكر از ميان آنها بود و به خلافت رسيد . - م
( 2 ) . منظور عدى بن كعب ، قبيلهاى است كه عمر بن خطاب از ميان آنها بود و به خلافت رسيد . - م
( 3 ) . منظور بلال بن رباح مؤذن رسول خداست كه پدرش به ابو كبشه ملقب بود . - م
( 4 ) . شرح نهج البلاغه ، 2 / 176 .