372 . چهار خصلت معاويه
زبير بن بكّار « 1 » و همهء كسانى كه به نقل آثار و سير اهتمام دارند ، از حسن بصرى روايت كردند كه :
معاويه چهار خصلت و ويژگى داشت كه اگر يكى از آنها را نداشت ، نابود مىشد :
تكيه زدن بر قدرت با سوء استفاده از سفيهان و نابخردان اين امّت ، و انجام امور بدون مشورت با بزرگان ، هرچند كه در بين آنان صحابه و صاحبان فضيلت نيز بودند ؛ دوم اينكه بعد از خود ، پسرش را به خلافت نشاند . اگرچه او شراب مىخورد و مست مىكرد ، لباس حرير مىپوشيد و طنبور مىنواخت ؛ سومين كارش اينكه زياد را به خود ملحق ساخت « 2 » ؛ با اينكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرموده بودند : « الولد للفراش و للعاهر حجر » ؛ [ فرزند از همسرى است كه در فراش مرد است و براى زناكار سنگ قرار داده شده است ] .
373 . هشدار ابن عباس به ابو موسى اشعرى
زبير بن به كار در الموفّقيّات خبرى را نقل كرد كه مدائنى « 3 » نيز آن را نقل كرده است و ما آن
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه 1 / 456 .
( 2 ) . در مورد زياد بن ابيه و اينكه چگونه معاويه وى را به خود ملحق ساخت و او را زياد بن ابى سفيان خواند ، در صفحات پيشين مطالبى ذكر كردهايم . - م
( 3 ) . متن كامل روايت در شرح نهج البلاغه 1 / 454 به روايت مدائنى در كتاب الصفين آمده است كه گفت : عبد الله بن عباس در حالىكه بسيارى از بزرگان و اشراف در كنارش بودند ، نزد ابو موسى اشعرى آمد و به او گفت : اى ابا موسى ، مردم از تو راضى نيستند و به خاطر فضيلتى كه تو سهمى از آن ندارى ، در كنارت جمع نمىشوند .
اكثر كسانى كه با تو هستند از مهاجرين ، انصار و ياران قديمى نيستند ، و ليكن مردم عراق از تو سرپيچى مىكنند اگر حكم آنان را از ميان يمانىها انتخاب كنى چون مىدانند كه بيشترين ساكنان شام يمانى هستند . به خدا سوگند ، من گمان مىكنم كه معاويه براى تو و براى ما شرّ باشد ، چرا كه او خردمند عرب ( عمرو بن عاص ) را به سوى تو مىفرستد . معاويه هيچ ويژگى ندارد كه شايستهء خلافت باشد و اگر حق خودت را به جاى باطل او دور كنى ، تو زمينهاى فراهم كردى كه تو به او نياز دارى . اگر باطل او را از بين ببرى به خاطر حق خودت ، او به تو نياز خواهد داشت . اى ابا موسى ، بدان كه معاويه در اسلام جزو طلقا ( منظور از طلقاء ، كسانى هستند كه پس از فتح مكه مسلمان شدند و پيامبر ( ص ) آنان را آزاد ساخت . - م ) و پدرش سردسته احزاب بود . او ادعاى خلافت بدون مشورت و بيعت كرد . اما اگر به عمر و عثمان مىانديشى كه او را حكومت دادند ، درست است .
اگر عمر او را حكومت داد ، بر او ولايت داشت ، گويى چون طبيبى كه آنچه را مىخواهد انجام مىدهد و آنچه را اكراه دارد . براى معالجه به كار نمىبرد . پس عثمان براساس نظر عمر وى را حكومت داد . كسى كه حكومت -