قسمت از بين رفتهء الأخبار الموفقيات
371 . عبد الملك و اهل مدينه
احمد بن سعيد دمشقى و طوسى و ديگران در كتاب الاخبار ، معروف به الموفقيات از زبير بن به كار نقل كردند : « 1 »
محمد بن عبد الرحمن بن محمد بن يزيد از عتبة بن ابو لهب روايت كرد كه گفت :
عبد الملك در سالى به حج رفت و دستور داد تا به مردم ببخشند . او كيسهء پولى همراه داشت كه روى آن نوشته شده بود ( از صدقه ) . لذا اهالى مدينه از قبول كردن آن سر باز زدند و گفتند : آيا ما از فىء و بيت المال سهمى نداريم ؟
عبد الملك به منبر رفت و گفت : اى گروه قريش ، مثل ما و شما مانند دو برادرى است كه در زمان جاهليت براى مسافرت خارج شدند . آنان در سايهء درختى زير كوه صفا براى استراحت نشستند . هنگام خواب ، از زير آن صخره مارى بيرون آمد و دينارى براى آن دو بيرون آورد و دينار را براى آن دو انداخت . آنان گفتند : اين از گنج آمده است . لذا سه روز در اينجا اقامت كردند و مار هر روز براى هر دوى آنان يك دينار مىآورد . يكى از آنان به همراهش گفت : تا كى منتظر اين مار باشيم ؟ بهتر است او را بكشيم ، اينجا را حفر كنيم و گنج را برگيريم . برادرش او را از اين كار برحذر داشت و گفت : نمىدانم ، شايد تو مار را بكشى و مالى به دست نياورى . اما او قبول نكرد و تبرى برداشت و در كمين مار
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ، 5 / 279 .