بودند . سياست او رضايت سربازانش بود . به امر او فرمانها صادر و پيمانها براى لشكريان بسته مىشد و به هنگام ديدن از نقصان و عيوب سربازان از آن چشم مىپوشيد .
اما عبد الملك كه گوى سبقت را از همه پيشينيان با كفايت خود ربوده بود ، وقتى سخن مىگفت ، صداقت داشت . در كارهايش شگفتى مىآفريد . چون باران ، نجابت و بزرگى از او مىريخت . اگر شكاف و اختلافى پيش مىآمد ، آن را اصلاح و پر مىكرد و در آنچه به هم پيوسته بود ، شكاف و اختلاف ايجاد نمىكرد . لشكرها با شنيدن نام او شكست مىخوردند و بردباران در مقابل حلم او حقير و ناچيز بودند . انديشمندان در سايهء علم و درايت او زندگى مىكردند . او در قضاوت و اجراى احكام ، عدالت را رعايت مىكرد . فضيلت و شايستگى پدر و مادرش را مىشناخت . او كسى است كه اگر براى حكومت مىجنگيد ، پيروز مىشد . طناب جماعت را محكم مىتابيد و درهاى باطل را مىبست . خلافت با شادى به او روآورد .
اما مروان بازماندهء قبيلهء قريش است و تلاوتكنندهء قرآن ؛ او بر خلافت تكيه زد ، دشواريهاى خلافت را هموار كرد ، تمام سرچشمههاى فتنه را خاموش و هر رنج و سختى را به آسودگى بدل كرد . خداوند ، حزب و ياران او را با يارى خود تأييد كرد .
خلافت و امامت بعد از او در خاندانش موروثى شد كه مردم در سايهء آن آراميدند . او به عهدش وفا مىكرد . اموال حلال را جمع كرد و به اهلش سپرد . او قربانى و هدى را در راه خدا انجام مىداد .
آنگاه به حكم ( پدر مروان ) مىرسيم كه بزرگوار و شناخته شده بود . نور او به سردى نمىگرايد و سخاوتمنديش سرزنش نمىشود . كينه در او جايى نداشت و جايگاه و شأن او را كسى نمىتواند اندازه بگيرد . آنگاه ابو العاص ، كسى كه پدر و مادرش كريم هستند ، صاحب رأى و نظر بود ؛ به نظرياتش اطمينان مىشد . اميران و بزرگان با او همنشين و در سايهء بىنيازى او ايمن بودند . پدرش اميه كه فرزند بزرگان بود و با كرامت پروش يافت و با مجد و بزرگوارى آراسته شده بود ، اموالش را مىبخشيد . اما عبد شمس ، شكافنده و حلكنندهء هر معضل و پيچيدگى ، پناهگاه قريش به هنگام روى آوردن به وى ، بردبار آنان
الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 494
مساهمون: زبير بن بكار
ص٤٩٤