را دادند ، اما نپذيرفت و با عزّت كشته شد . احمر قريش ، عمر بن عبيد الله بن معمر بود كه هيچ گروه اسبسوارى نبودند مگر اينكه او سردسته آنان بود و راكب البغلة ، عبّاد بن حصين حبطى است كه ما هرگز در اندوه و گرفتارى نبوديم ، مگر اينكه او آن اندوه و گرفتارى را بر طرف مىكرد .
راوى گويد فرزدق ( شاعر ) كه حاضر بود ، گفت : واى بر تو ، چرا از عبد الله بن خازم سلمى و عبد الله بن زبير نام نبردى ؟ پاسخ داد : واى بر تو ، ما در مورد انسان سخن گفتيم و از جنيان صحبتى نكرديم .
369 . داستان عبد الملك بعد از قتل عمرو بن سعيد
احمد بن سعيد به نقل از زبير و او از مدائنى ، از عوانة بن حكم روايت كرد :
هنگامى كه عبد الملك بن مروان ، عمرو بن سعيد بن عاص « 1 » را به قتل رساند ، به همهء مردم اجازه داد تا وارد شوند ، در حالىكه جسد عمرو در گوشهء قصر بود . وقتى همه جمع شدند ، عبد الملك شروع به سخن گفتن كرد و گفت : « 2 » امروز با چشمهايتان ببينيد گناهكاران چه عاقبتى دارند ، گذشتگان شما برايتان باعث عبرت مىشوند و شما نبايد از اين عبرت نيكو غافل شويد . پس بلاى بزرگى امروز بر شما فرود آمده است . شما به خوبى نتيجهء بدىها را ببينيد و گردنتان را از سنگينى معصيت و گناه پايين اندازيد . زمين اموات شما را در خود جاى مىدهد . از شنيدن سخن گويندهء جاهل و نادانى او بپرهيزيد .
به درستى كه رابطهء بين من و شما اين است كه من حرف شما را بشنوم و تصميم قاطع براى آن بگيرم . جز اين نيست كه با نوك شمشيرها و نيزهها با شما مصافحه خواهد شد و به بدترين روزها باز مىگرديد ، پس پشيمان توبه كند و حيلهگر هلاك شود ، توبه پذيرفته و نيكىها به سوى كسى كه بصيرت داشته و به رشد و عقل برسد ، سرازير مىشود . پس به خود بنگريد و به بهرهها و منافع خود بيانديشيد . اهل طاعت شما بايد دست سفيه و
هامش
( 1 ) . براى اطلاع بيشتر از قتل عمرو بن سعيد بن عاص در سال 69 به روايت عوانة بن حكم ، به طبرى 6 / 140 رجوع شود .
( 2 ) . صبح الاعشى 1 / 218 .