الواضع الشّيزى لأضيافه * كأنها أعضاد نهى بقاع
يعدو فلا تكذب شدّاته * كما عدا الليث بوادى السّباع
يجمع حلما و أناة معا * ثمّت ينباع انبياع الشجاع
لمّا جفا المصعب خلّانه * أدّى اليه الليل صاعا بصاع
من لم يكن ساء فقد ساءنى * ترك أبينيك الى غير راع
الى أبى طلحة أو واقد * و ذاك عندى حقّ عين الضياع
[ درود بر يحيى و پيروانش از جانب خداى غفور و شفيع ، اى سيد و مولا ، تو سرورى نيستى كه خانهاى بزرگ و دستانى گشاده دارد « 1 » ، سخنگوى مشهورى كه كارهاى بىمانندى انجام مىداد و مادران او را مىستودند ، او از ميهمانانش در زير درخت آبنوس پذيرايى مىكرد . گويى يارىكنندهاى بود كه خود از يارى محروم شد . شجاعى بود كه كسى قدرت او را انكار نمىكرد و مانند شير در ميان دشت پر از حيوانات وحشى بود .
حلم و بردبارى و وقار هم باهم در وجود او جمع شده بود . سپس سرچشمههاى شجاعت را مىجوشاند . هنگامى كه دوستان مصعب به او خيانت كردند ، شب به او پاسخى هماندازه داد . كسى كه هرگز بدكار نبود ، به من بد كرد . تو فرزندانت را به فردى نالايق سپردى . به ابى طلحة يا واقد و اين در نزد من مانند چشمه در زمين است ] .
ابو طلحة و واقد ، غلامان يحيى ، كه جانشينان او بودند ، ابو طلحة ، جدّ ابو نضر يحيى بن كثير ، نديم و مصاحب حسن بصرى است و يحيى بن مبشّر از بنى ربيعة بن حصّبة بن أرقم بن عبيد بن ثعلبة بن يربوع ، از بزرگان بصره بود . خليفة بن حصن ثعلبى ، فرمانده شرطهء ( پليس ) ابن زياد در بصره ، هنگامى كه سر يحيى را نزد عبد الملك به بصره آورد ، عبد الملك او را نشناخت و از يارانش در اين مورد پرسش كرد . حكم بن نهيك الهجيمى او را شناخت و گفت : اى امير المؤمنين ، به خدا سوگند ، اين فرد وفادار و كريمى است .
اين فرد يحيى بن مبشر يربوعى است . جرير بن خطفى برايش مرثيهاى با اين مضمون خواند :
هامش
( 1 ) . منظور از بيت بزرگ ، كعبه است و جاى پا نيز منظور مقام ابراهيم ، يعنى جاى پاى ابراهيم در كنار كعبه است . - م