تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
آمد و سرش را قطع كرد و عبيد الله سر او را به سوى عبد الملك برد . يزيد بن الرقّاع عاملى « 1 » كه شاعرى از اهل شام بود ، در شعرش از قتل مصعب ، ابراهيم و مسلم « 2 » اين‌چنين ياد كرد :
و نحن قتلنا ابن الحوارىّ مصعبا * أخا أسد و المذحجىّ اليمانيا و مرّت عقاب الموت منّا بمسلم * فأهوت له ظفرا فأصبح ثاويا
[ ما همگى ، مصعب ، فرزند حوارى ، را كه برادر قبايل يمنى ، اسد و مذحج بود ، كشتيم ، عقاب مرگ از ميان ما به سوى مسلم رفت ، چنگالش را براى گرفتن او پايين برد و او هم بر روى زمين افتاد ] . ابو عبد الله زبير گويد : اين شعر به نام بعيث يشكرى روايت شده است . عبيد الله بن قيس الرّقيات « 3 » مرثيه‌اى براى مصعب سرود و اهالى عراق از جمله بكر و تميم را اين‌گونه مذمّت كرد :
لقد أورث المصرين خزيا و ذلّة * قتيل بدير الجاثليق مقيم
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف : عدى بن الرقاع العاملى در الطبرى 6 / 160 همراه سه بيت ، اين دو بيت را به بعيث يشكرى نسبت دادند . در الأغانى يزيد بن الرقاع العاملى ، برادر عدى بن الرقاع كه البته شرح حالى در مورد يزيد بن الرقاع نيامده است ، اما عدى شاعر بنىاميه ، عدى بن زيد بن مالك بن عدى بن الرقاع العاملى ، شاعرى كه نزد بنىاميه به ويژه با وليد بن عبد الملك جايگاه خاصى داشت . او در دمشق ساكن بود . در جنگى كه بين عبد الملك بن مروان و مصعب واقع شد ، قصيده‌اى با اين مطلع سرود :لعمرى لقد اصحرت خيلنا * باكناف دجلة للمصعببه نظر مىآيد اين دو بيت را هم اين شاعر سروده باشد . ( نسب قريش 5 / 284 و 342 و الأغانى 8 / 178 ) ( 2 ) . مسلم بن عمرو باهلى از طرفداران معاويه و پسرش يزيد بود ، اما در آن روز در لشكر مصعب قرار داشت . او نزد عبد الملك آمد و از او امان خواست . به او گفته شد : تو به منزلهء مرده‌اى هستى و هيچ اميدى به زنده‌بودن ندارى ؛ زيرا مجروح شده‌اى . پس براى چه امان مىخواهى ؟ گفت : براى اينكه مالم را حفظ كنيد و فرزندم بعد از من در امان باشد . پس هنگامى كه كنار عبد الملك قرار گرفت ، خليفه گفت : خداوند ، دست كسى را كه به تو ضربه زد ، قطع كند . چگونه بزرگان خاندان حرب به تو كمك نكرده‌اند ؟ پس عبد الملك اموال و فرزند او را امان داد و او در آن ساعت درگذشت . ( مروج الذهب 5 / 250 ) ( 3 ) . در نام او اختلاف است . عبد الله يا عبيد الله گفته شده . بغدادى تحقيقى كامل در كتاب الخزانه 3 / 366 انجام داده است . در آنجا نامش ابن قيس بن شريح بن مالك ذكر شده است . او برادرى به نام عبد الله و معروف به الرّقيات داشت ؛ چرا كه او عاشق سه زن به نام رقيه بود . همچنين گفته شده كه دو جدّ او رقيه نام داشتند . او شاعر غزلسرا بود و به آل زبير پيوست و همواره در كار مدح مصعب و هجو عبد الملك بود . ( نسب قريش 435 و ابن سلام 529 و الأغانى 4 / 155 ) .
الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 467 | زبير بن بكار / اصغر قائدان