تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
خثيم در حال نماز خواندن بود . او در برابرش ايستاد . خثيم گفت : سبحان الله . و او گفت : خدا را ستايش مىكنى در حالىكه در گروه بدكاران قرار دارى ؟ اى . . . ، از نماز فارغ شو تا با تو تخنيث كنم . خثيم نمازش را همچنان طول داد . او نيز به خثيم گفت : خيلى رياضت مىكشى . خثيم نماز را تمام كرد و دستور داد صد ضربه شلاق به او زدند . بعد رو به او كرد و گفت كى هستى ؟ او نيز ماجراى خود را شرح داد و از كسى كه او را به سويش راهنمايى كرد سخن گفت . خثيم فهميد آن فرد كسى جز مزيد نبوده است . به دنبالش فرستاد اما او را نيافت .

3 . حيلهء همسر

زبير برايم نقل كرد و گفت مدائنى برايم روايت كرد « 1 » : مغيرة بن عبد الله بن ابى عقيل « 2 » عامل حجاج در كوفه بود . وى به ابا صفيه شهرت داشت ، اما از اين كنيه بدش مىآمد . زنى براى شكايت از همسرش شب هنگام به اتفاق همسر به منزل او آمد . امير به زن گفت : خوب است شب را در اينجا با همسرت بمانى و به صبح برسانى . شب هنگام ، مرد به همسرش گفت : اگر صبح نزد امير فراخوانده شوم ، به او مىگويم : اى ابا صفيه اين زن چنين و چنان كرده است تا امر كند تو را شلاق بزنند . او همواره براى زن اين كنيه ابا صفيه را تكرار مىكرد . زن آن را به خاطر سپرد و گمان كرد اين كنيهء واقعى امير است . بنابراين هنگامى كه نزد امير رفت گفت : اى ابا صفيه ، خداوند تو را به صلاح و خير برد . راوى گويد ابن عبد الله ( مغيره ) گفت : [ خداوند تو را عفو كند « 3 » ] و پاسخ او را داد و سپس به همسرش گفت : دست اين زن را بگير كه گمان مىكنم او خيانتكار است . « 4 »
هامش
( 1 ) . اين واقعه در المحاسن و المساوى ، بيهقى ص 597 به روايت ابى عباد الكاتب آمده است . ( 2 ) . مغيرة بن عبد الله بن ابى عقيل ثقفى در 77 ق از طرف حجاج به حكومت كوفه برگزيده شد و در جنگ خوارزم نيز حضور داشت و قتيبه نيز او را حاكم نيشابور كرد . ( ر . ك : تاريخ طبرى 6 / 319 و 480 ) ( 3 ) . بخشى كه در بين كروشه مشخص شده از المحاسن و المساوى نقل شده است . ( 4 ) . در المحاسن آمده : به نفع مرد و عليه زن حكم كرد .