در اين هنگام به ما اذن دخول دادند و بر ابى جعفر وارد شديم . حسن بن زيد سخن را آغاز كرد و گفت : اى امير المؤمنين ، گمان نمىكنم زنده بمانم اگر در خانهء تو و در بارگاه تو از حجاج بد بگويم ، حال آنكه تو او را درود مىگويى . ابو جعفر گفت : چگونه از او بد مىگويى و ناديده مىگيرى ؟ او مردى است كه قومش در كارها از كفايت و كارگزارى او بهره گرفتند و براى مردمش نيز شايسته بود . « 1 » به خدا سوگند ، اگر من فردى را مانند حجاج مىيافتم ، ادارهء امور را به او مىسپردم و تا پايان عمرم او را به حكومت شهرهاى مكه و مدينه مىگماردم . « 2 » معن بن زائدة به او گفت « 3 » : اى امير المؤمنين ، برخى از ياران تو مانند حجاج هستند ؛ اگر كارها را به آنان بسپارى تو را كفايت مىكنند . ابو جعفر گفت : آنان چه كسانى هستند ؟ گويى تو خودت را از آن دسته مىدانى ! معن پاسخ داد : اگر اراده كنيد از زمرهء آنان خواهم بود . ابو جعفر گفت : هرگز تو اينگونه نيستى . قوم حجاج بر او اعتماد كردند و امانتدار آنان بود ؛ ولى اگر ما به تو اعتماد كنيم ، به ما خيانت مىكنى .
2 . مزيد مخنّث « 4 »
زبير برايم گفت كه از على بن محمد بن عبد الله شنيدم كه گفت :
يكى از مخنثان مكه نزد مزيد « 5 » آمد و به او گفت : پدر و مادرم فدايت باد ! تعدادى از مخنثان مدينه را به من معرفى كن تا با آنان همنشين شوم . او مرا نزديك خانهء خثيم « 6 » ( شرطهء مدينه ) برد و گفت نزد صاحب اين خانه برو . راوى گويد : وى به داخل خانه رفت .
هامش
- حاكم مدينه بود ، وى را حسن الامير نيز لقب دادهاند . - م
( 1 ) . در تاريخ طبرى آمده است : و ما استنكرت .
( 2 ) . در تاريخ طبرى آمده است : قوم .
( 3 ) . معن بن زائدة بن عبد الله بن مطر شيبانى يكى از شجاعان و بخشندگان مشهور عرب بود كه در دوران اموى و عباسى زندگى مىكرد . او در اواخر عمر از افراد خاص منصور بود و در 152 يا 158 ق هنگامى كه والى سجستان بود ، كشته شد . ( خطيب بغدادى ، تاريخ بغداد ، 27 / 17 ؛ ذهبى ، الشذرات الذهب ، 1 / 231 )
( 4 ) . چون او دو جنسى بود وى را مزيد مخنث گفتهاند .
( 5 ) . چنان كه از اين حادثه برمىآيد ، او مزيد المدينى از جمله نكتهگويان و لطيفهدانان مشهور بوده است ؛ گاهى به اشتباه او را مزبد نيز گفتهاند .
( 6 ) . در اين باره ر . ك : الذهبى ، ميزان الاعتدال ، ج 1 ، ص 650 . چرا كه افراد زيادى به اين اسم در آن كتاب آمدهاند .