و حتى تركت العائدات يعدنه * يقلن فلا تبعد و قلت له ابعد
فطافوا به طوفين ثم نموا به * إلى ذات إلجاف بزخّاء قردد
و مرقبة دون السماء طمرّة * سبقت طلوع الشمس عنها بمرصد
و سادى بها جفن السلاح و تارة * على عدواء الجنب غير موسّد
[ او با تيغهء شمشير تيز مىخواست جلوى من بايستد ، در حالىكه قوم من شاهد بودند ، با نيزهاى به او ضربه زدم كه پوست شكم او دريده و دل و رودهاش قطعهقطعه شد و بر زمين افتاد . او را رها نكرده بودم تا اينكه رگش را به نشانهء دفاع روى خاك حركت داد .
اجازه دادم زنان جنازهء او را زيارت كنند . آنان مىگفتند : از ما دور نشو و ما را ترك نكن .
در حالىكه من به او مىگفتم دور شو . پس زنان دور او جمع شدند و دو بار چرخيدند .
سپس او را به سوى قبرهاى منطقهء بلند و محكم زخّاء بردند . چه بسيار اسب قوى و بلندقامتى كه تا نزديك آسمان است و من با آن در مراقبت از راه و كمين در مسير ، از طلوع خورشيد هم پيشى گرفتم ] .
296 . شعر حاتم در مورد بنى بدر
زبير از عمويش مصعب بن عبد الله برايم نقل كرد و گفت :
هنگامى كه جنگ « فساد » اتفاق افتاد ، حاتم خارج شد و در قبيلهء بنى بدر بن عمرو فرود آمد . زمانى كه جديله و ثعل باهم مىجنگيدند و هنگامهء فساد بود ، حاتم در ميان قبيلهء بنى بدر بن عمرو در خانهء عينية بن حصن بن حذيفة بن بدر الفزارى ساكن شد . او را به بهترين نحو نزد خود نگاه داشت و به او احسان و بخشش كرد و گراميش داشت .
حاتم در آن مورد سرود :
إن كنت كارهة لعيشتنا * هاتى فحلّى فى بنى بدر
جاورتهم زمن الفساد فنعم * الحى فى العوصاء و اليسر
فسقيت بالماء الّنمير و لم * أترك أواطس حمأة الجفر
و دعيت فى أولى الندىّ و لم * ينظر الىّ بأعين خزر
الضاربون لدى أعنّتهم * و الطاعنون و خيلهم تجرى