253 . دزدى با عصا
زبير به نقل از محمد بن سلّام از حماد بن سلمه برايم گفت :
مردى در جاهليت با عصايش وسايل حجاج را مىدزديد و هنگامى كه به او گفته شد :
آيا از حجاج مىدزدى ؟ گفت : من نمىدزدم ، بلكه عصايم مىدزدد .
حماد گفت : اگر او تا امروز زنده بود ، از ياران ابو حنيفه مىشد .
254 . عزادارى خالد در مرگ فرزندش ربعى
زبير به نقل از محمد بن سلّام و او از محمد بن حفص ابو يقظان روايت كرد و گفت :
خالد در مرگ فرزند يكى از افراد قبيله ربيعه عزادار بود . لذا به اين اشعار أبى خداش هذلى متمثل شد « 1 » :
فو اللّه لا أنسى قتيلا رزيته * بجانب قوسى ما مشيت على الأرض
[ به خدا سوگند ، كشتهاى را كه در منطقهء قوس داغدارش شدم تا آخر و تا زمانى كه توان راه رفتن دارم فراموش نمىكنم ] .
گويد : آن فرزند مرده فهميد وى دروغ مىگويد . پس چنين سرود :
على إنّها تعفو الكلوم و إنما * نوكّل بالأدنى و إن جلّ ما يمضى
[ با اينكه او زخمها را مداوا مىكند ما حادثهء اتفاق افتاده را به آيندهاى نزديك موكول مىكنيم هرچند كه اتفاقى بزرگ و قابل اعتنا باشد ] . « 2 »
255 . موالى در دلو
زبير از محمد بن سلام و او از سهل بن طلحه روايت كرد كه :
خشرم گفت : وارد بهشت شدم ، اما در آنجا موالى ( غير عرب ) نديدم .
هامش
( 1 ) . خويلد بن مرة ، شاعر مخضرم كه در زمان عمر بن خطاب مرد . ( الشعر و الشعراء ، 554 )
( 2 ) . اين دو بيت در الشعر و الشعراء و ديوان الهذليين 2 / 157 آمده و آن دو را در رثاى برادرش عروة گفت . قوسى ، سرزمينى در سراة حجاز است .