تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
است . علت آن را از مادرش پرسيدند ، گفت : فردى از بربرها مرا خريد و با من نزديكى كرد . بعد اين مرد مرا خريد و با من نزديكى كرد . قاضى به مادرش گفت : اگر مىتوانستم هر دوى آنها را يك جا جمع كنم ، او را به هر دوى آنها مىدادم . اما اكنون كه تنها هستى ، پس اين فرزند از آن توست .

226 . شك قريشى در مورد فرزند

زبير برايم از ابو الحسن على بن محمد بن عبد الله مدائنى و او از ابى اسحاق بن ربيعه نقل كرد و گفت : در حال اجراى مراسم حج ، مردى از قريش مرا همراهى مىكرد . او گفت : پسرى دارم كه در مورد آن به ترديد افتاده‌ام . قيافه‌شناسى از بزرگان قوم را فراخوانديم ، او هيچ‌يك از خاندان آن فرد را بررسى نكرد مگر اينكه يك ويژگى از فرزندش را در او ديد ، اما باز ويژگى ديگرى در او نامعلوم بود . هنگامى كه مراسم حج پايان گرفت ، يكى ديگر از مردان خانوادهء آنها را فراخواند . به او نگاه كرد و گفت : آن ويژگى شناخته شده را در اين فرد ديدم . اين پدر و آن هم مادرش و اين يكى هم برادرش است . لذا او را به نزديكان پدرش ملحق ساخت تا او را به پدر واقعىاش برگردانند .

227 . كنيز حسن بن زيد

زبير گفت از مدائنى شنيدم كه گفت : ابو جعفر منصور ، حسن بن زيد « 1 » را به حكومت مدينه گمارد كه مورد خشم منصور واقع شد و منصور او را عزل كرد و اموالش را فروخت . مردى از اهالى مدينه كنيزش را خريد . وقتى خواست با او نزديكى كند ، آن كنيز گفت : پسر حسن بن زيد با من نزديكى كرده است و من باردار هستم . مرد از آن زن دورى كرد تا فرزندش به دنيا آمد . او را نزد فرزند حسن فرستاد . ( در مورد اين فرزند اختلاف پيش آمد ) ، همگى به نزد والى مكه
هامش
( 1 ) . در مورد حسن بن زيد بن حسن ( ع ) معروف به حسن الامير قبلا مطالبى گفته‌ايم . - م
الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 323 | زبير بن بكار / اصغر قائدان